#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_66
-نه دختر. شاید رهی باشه.
گلسا توی دلش گفت:
-آقای آویزون که جزو مزاحمین همیشگی هست!
درو یه ذره باز کرد. در حدی که فقط خودش جلوی در معلوم باشه. درست بود. خود خود آب زیرکاهش بود. گلسا گفت:
-دقیقا حدس زدم خودت باشی. کی غیر از تو آخه هرروز و هر شب اینجاست؟
رهی گفت:
-تـو!
خب،ضدحال خوبی بود. حداقل گلسا ساکت شد و لبشو گاز گرفت. هنوز به در تکیه داد بود و کنار نمی رفت. رهی با انگشتش جوری اشاره کرد که انگار داره به نوکرش دستور می ده و گفت:
-برو کنار. اومدم «عمــّه جونم» رو ببینم!
گلسا یکی از ابروهاشو بالا انداخت. چه غلیظ هم گفت! چیزی نگفت و رفت کنار. درو با حرص بست. رهی با همون خوش و بش گرم اش رفت سراغ لیلی...
گلسا درحالی که سمت آشپزخونه می رفت پیش خودش اعتراف کرد که واقعا بازیگر خوبیه. گلسا هیچ وقت نمی تونست به این خوبی بازیگر باشه. شاید دلبری کردن و خودشیرینی کردنش بیست بود ولی فیلم بازی کردن توی خونش نبود. گلسا توی آشپزخونه بود و به حرفای رهی هم گوش می داد. نمی خواست از قافله عقب بیفته.
یهو لیلی دوباره از اون تعراف خرکی هاش کرد:
-رهی می خوای شام پیش من بمونی؟ شام داریما ...
گلسا تندی برگشت و به لیلی نگاه کرد. رسما گفت یه کلفت آشپز درجه یک اینجا داریم! ولی رهی استثناً یه حرف عاقلانه زد:
-نه مرسی. شام نمی خورم.
تا گلسا خواست فکر کنه که مغز رهی هم کار می کنه رهی گفت:
-ولی اگه قهوه دارین ممنون می شم.
لیلی گفت:
-آره آره دارم! من همه چی دارم! گلسا جان دختر توی کابینت سومی از سمت پنجره ست.
گلسا سرشو تکون داد. که آقا می خواست شب زنده داری داشته باشه؟ گلسا چشمش به که به بسته ی پودر شکلات افتاد لبخندی زد. کنار بسته اش یه بسته فلفل سیاه هم بود. چرخید و با مهربونی و ادب بی سابقه ای به رهی گفت:
-پودر شکلات اضافی هم می خوای؟
romangram.com | @romangram_com