#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_64


گلسا هم بلند شد و دستشو فشار داد و گفت:

-منم.

و این اولین قدم برای آشنایی با رها بود ... چندمین قدم برای نزدیک شدن به ارثیه؟ چندمین قدم برای عقب انداختن رهی رهنما؟ لبخندی مرموز روی لبش جا خوش کرد ...

×××

رهی داشت راجع به کارای روزمره ی شرکت با آبتین حرف می زد. سر آخر گفت:

-نظر تو چیه؟

آبتین اصلا جواب نداد. رهی تکرار کرد:

-آبتین...؟ نظر تو چیه؟

آبتین تکونی خورد و با چند بار پلک زدن پرسید:

-چی گفتی؟

-مرسی از توجه وافرت واقعا عزیز دل برادر. نمی دونم چه جوری ازت تشکر کنم.

آبتین خندید و گفت:

-خب حواسم نبود رهی...

-جدیدا اصلا حواست به دور و برت نیست!

-ببخشید. دغدغه ی فکریه دیگه.

به در اشاره کرد و گفت:

-کاری نداری؟ من می تونم برم؟

رهی سرشو تکون داد. آبتین چش شده بود؟! تلفن رهی زنگ خورد. بازم که فرخنده بود! این چرا این قدر این روزا گیر شده؟! لابد اگه بازم جواب نمی داد دیگه رهی رو به توپ و گلوله می بست. از روی ناچاری جواب داد.

-بله؟

-رهی...سلام! ببینم تو کجائی؟

-سلام. سرکارم دیگه فرخنده جون. جای خاصی باید باشم؟


romangram.com | @romangram_com