#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_400


-آلبومم و پیدا کردم.

گلسا چشماشو تنگ کرد و با ذوق گفت:

-وای وای آلبوم...من عاشق آلبومم. می شه ببینم؟ تو رو خدا تو رو خدا...

-خیله خب بابا چرا پای خدا رو می کشی وسط...

گلسا صندلی شو کاملا نزدیک لبه ی کناری ایوون رهی کشید و چسبید به نرده. دستشو دراز کرد و گفت:

-بده من! بده من!

آلبوم رو باز کرد...سر هر عکس کلی ابراز احساسات می کرد و هردفعه هم می خواست بدونه آدمای توی عکس کی هستن...بیشتر عکسای مدرسه ی رهی بود با دوستاش...توی سنین مختلف...

-می گم چه قدر بچه بودی گوگولی بودی...قیافشو...موهات شکل موگلی توی کارتون کتاب جنگله! هه هه...قیافشــو!

رهی خندید و گفت:

- به این خوشتیپی...!

گلسا درحالی که برگه ها رو ورق می زد، گفت:

-عکس از مادرت نداری؟

-صفحه های آخره ...

-دلم می خواد ببینمش ...

صفحه ی آخر آلبوم رو آورد. یه عکسی پشت عکس بالایی گیر کرده بود...گلسا انگشتشو زیر کاور برد و گفت:

-این چرا این زیر مونده...

همزمان، صدای زنگ تلفن از خونه ی رهی بلند شد ...

-اِ...تلفن منه؟ داره زنگ می خوره؟

گلسا اخمی کرد و دوتا انگشتش رو بیشتر زیر کاور عکس فرو برد ...

-نمی دونم...می گم این چرا بیرون نمیاد...

-می رم تلفن رو جواب بدم.


romangram.com | @romangram_com