#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_399
گلسا اخم کرد و گفت:
-هــی! دست خط مامانم خیلیم شیک بود! کی گفته دست خط دکترا بده؟!
رهی خندید و دست هاش رو یه ذره بالا گرفت ...
-چشم چشم ... من معذرت می خوام ... ! فقط برای عوض شدن بحث پرسیدم.
-اصلا دست خط مامان خودت خوب بود؟!
رهی با همون یه تای ابروی بالا رفته اش گفت:
-بله که خوب بود! پس چی؟
گلسا با لجبازی گفت:
-می خوام دست خط اش رو ببینم!
-گلسا ... من از کجا دست خط مادرم رو بیارم آخه؟!
گلسا حق به جانب گفت:
-یعنی دست خط از مامانت نداری؟! تو دیگه چه جور فرزندی هستی...یه یادگاری هم نداری؟ اگه مامانت بفهمه...
رهی چندبار پلک زد و بعد مکثی گفت:
-دارم. الان یادم افتاد.
بلند شد و رفت توی خونه. گلسا زیرلب گفت:
-خب دیگه...رفت یه جایی که شتر و یابو با بار طلا گم می شن...خونه ی مردای مجرد دیدنیه...!!!
پنج دقیقه بعد گلسا خم شد توی ایوون رهی و بلند داد زد:
-آقا بیــا دیگه! اصلا نخواستیم! واحد پول عوض شد و تو برنگشتی!
چنددقیقه بعد رهی با یه لبخند بسیار ملیح پیداش شد و گفت:
-رفتم دنبال دست خط با یه چیز بهتر برگشتم.
گلسا کنجکاوانه گفت:
-چی؟
romangram.com | @romangram_com