#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_375
بلند شد ... گلسا بلند جیغ کشید:
-رهـی!! رهی نرو!
رهی محکم یقه ی پیرهن آرمان رو گرفت ...
-مرتیکه تو چی کار کردی با این؟!؟؟ چه وضعیه؟؟؟
هق زد و با چشم های به خون نشسته اش به آرمان زل زد ... سرش رو پایین گرفته بود. چنگ زد توی موهای آرمان و بلند فریاد زد:
-توی چشم های من نگاه کن بی شرف!!
سرش رو به دیوار کوبوند ...
-من اینو دادم دست تو؟!؟ اینو؟ من این رها رو دادم دست تو ... لعنتی چه بلایی سرش آوردی ...!!! چی کارش کردی ... اینا چیه ... چیه ...
دست های خونی آرمان رو جلوی چشم هاش گرفت ... هق زد ... روی پاش نشست ... انگار همه چیز یه کابوس بود. یه کابوسی که تمومی نداشت ... آخه تا همین چند ساعت پیش رهاش شاد بود ... لباس سفید تنش بود ...
-رهی ... رهی به خدا ... من ... من یه روانی ام ... من نفهمیدم، اصلا ...
رهی از جا جست ...
مشت محکمی زیر چونه ی آرمان زد ...
-بی مروت چی کار داشتی می کردی که این طور نگاهش خیره مونده؟!؟ چی کارش داشتی می کردی؟!؟ توی بی غیرت لعنتی ... لعنت بهت ... لعنت بهت ... من رهام رو به کی سپردم ... خدا ... خــــدا!!!
گلسا خودشو پایین تخت رها پرت کرد و بلند زد زیر گریه...بلند هق هق می کرد...گریه اش دل سنگ و آب می کرد...دست سرد رها رو گرفت و روی گونه اش فشار داد... با صدای خشدار صداش زد:
-رها تو که نمردی...رها...نفس بکش!
با آستین هاش صورت خیس شو پاک کرد. رهی از آرمان فاصله گرفت. بی اختیار کنار گلسا نشست و بغلش کرد...شونه های گلسا از هق هق بلندش می لرزیدن...رهی طاقتشو نداشت...نمی دونست باید چی کار کنه... این بدترین حالت نابودی بود ... سردرگم بود ... گیج بود ... همه ی صداها توی گوشش محو بودن ... صدای ناله ی گلسا ... گریه ی آرمان ... نمی دونست ... نمی دونست ...
گلسایی رو که تاب دیدن اشکش رو نداشت بغل کنه...جسد خواهرشو بغل کنه...یا آرمان و تیکه پاره کنه...
در با شدت باز شد و اورژانسی ها اومدن...گلسا صورتشو توی لباس رهی قایم کرد...نمی خواست چشمش به اونا بیفته ... خاطرات خوبی با این صحنه ها، با این آدم ها، نداشت ... آدم هایی که همیشه جسد عزیزترین افرادشو می بردن ...مامانش...باباش...لیلی...رها... رها ... رها ...
محکم به صورتش چنگ زد ... جای ناخن ها روی صورتش سوخت ...
رهی بازوی گلسا رو فشار داد و گفت:
-گلسا...گلسا آروم...
کی به کی می گفت آروم... ! گلسا دستش رو روی صورتش کشید ... زیرلب ناله کرد:
romangram.com | @romangram_com