#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_257
-دست خودم نیست!
و بعد زیباترین قسمتش جایی بود که هردو برادر باهم می خوندن ... شاید برای لحظه ای کدورت هاشون به چشم نمیامد. پوزخندهای آرمان یا نگاه های زخم خورده و مشوش آبتین ...
-تو فکر موندن باش
آرامش من باش
قلبم که پیشت بود
جون منم همراش
تو فکر موندن باش
آرامش من باش
قلبم که پیشت بود
جون منم همراش
وباز ریمتی ملایم که انگار غم ناگفته ای هم درونش بود ...
آبتین سعی کرد لبخند بزنه.
رها می فهمید که لبخندش واقعی نیست. آبتین چرا از وقتی آرمان اومده بود این طوری شده بود...؟
رها فقط به آبتین نگاه می کرد. چرا آبتین نگاهش نمی کرد؟! آرمان خوند:
-بازم می گم یه عشق بی نظیری
آبتین زمزمه کرد:
-بی نظیری!
-ولی عشقم تو خیلی سخت گیری!
باز زمزمه ی برادر کوچک تر:
-سخت گیری!
-منو لبریز کردی از تمنــــــا ...
و انگار واقعا توی صدای آبتین تمنایی بود:
romangram.com | @romangram_com