#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_256


آبتین آب دهنش رو قورت داد و محکم گفت:

-آرمان مهمون ها که بالاخره می رن! نه؟

آرمان فقط لبخندی تحویل آبتین داد.

رها زیرلب گفت:

-من نمی دونستم آبتین بلده گیتار بزنه...

رهی ابروهاشو بالا انداخت و گفت:

-خیلی وقته که نزده...الان یه سوتی می ده کلی می خندیم. به به...این جالبه.

این رو گفت و خودش رو روی مبل راحتی پایین کشید و دست هاش رو پشت سرش قفل کرد. لبخند به لب، منتظر نشست.

گلسا سرشو به چپ و راست تکون داد و گفت:

-این ناسلامتی دوستته ها...می خوای سنگ روی یخ بشه؟ آفرین رهی،آفرین پسر!

آخرشو مثل لیلی گفت. هردوشون خندیدن. آبتین دستاشو روی سیم گیتار حرکت داد و شروع کرد ... اولش آهنگ ملایمی بود ... خیلی ملایم ...

-به اونی که شدم درگیر چشم هاش

چه قدر گفتم بمون و مال من باش

اونی که عاشقش بودم تو بودی

دلم می خواد که برگردی به زودی

آهنگش ریتم آروم و دلنوازی داشت. گلسا دستاشو دور زانوش قفل کرد. رهی به لبخندی که روی لبش بود نگاهی کرد... باز نگاهش رو به آبتین و آرمان داد ... نمی دونست توی نور کم هالوژن ها درست می بینه یا نه، ولی آیا آرمان داشت پوزخند می زد؟ برای چی؟

-هنوز دلتنگتم بسه جدایی

همش می پرسم این روزا کجایی؟

نگو دنیای ما درگیر هم نیست

نگاهت می کنم ... دست خودم نیست!

گلسا لب هاش رو توی دهنش کشید و آروم نفسش رو بیرون داد ... زمزمه کرد:


romangram.com | @romangram_com