#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_180
-هوف گلسا...
گلسا سرخوش اومد تو و گفت:
-ورود خوبی بود.
رهی اخم کرد و گفت:
-آره خیلی خوب بود! قبضه روحم کردی ...
گلسا خیلی سرسخت گفت:
-امروز دیگه زره ام رو پوشیدم.
رهی با احتیاط گفت:
-دقیقا برای چه کاری؟
-برای کسب کلید از جنابِ عـــالی!
رهی سرشو رو به هوا گرفت و گفت:
-خدایا نجاتم بده! آخه پشت بوم هم جاست که تو می خوای بری عکس بگیری؟
-نما از اونجا بهتره. خواهش خواهش...
و دوباره قیافشو مظلوم کرد. رهی زد زیر خنده و گفت:
-شبیه گربه چکمه پوش شرک شدی.
گلسا دسته ای چتری هاشو زد کنار و زیرلب گفت:
-بی شخصیت. بده دیگه.
رهی در کشو رو باز کرد و گفت:
-باشه ولی دست از سر من برمی داری ها. دونه دونه ی موهامو با ناخن گیر کندی...دیگه کار از موچین گذشت...
گلسا خندید و گفت:
-آخیش! بالاخره...!
romangram.com | @romangram_com