#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_138


-حواست باشه کاراکاس با سس آناناس نسوزه.

-رهــی!

گلسا با اخم نگاهش کرد ولی چشم هاش می خندید. توی اون وضعیت باید هم خنده اش می گرفت ...

یکی شون موهاش مثل لیلی فرفری و حجیم بود ولی رگه های نقره ای وسطش بود و مش کرده بود. یکی دیگه شون یه لباس پولکی قرمز پوشیده بود که برای دخترای پونزده-شونزده ساله خوب بود. اون یکی هم موهاشو پسرونه زده بود و همه ی دندون هاش ریخته بود. فقط یه دونه دندون جلوش سالم بود. فقط یه دونه! معلوم نبود برای چی همون یکی رو هم نکشیده.

ظاهرا لیلی از همه شون مسن تر بود.

لیلی:هه هه...دیدین؟ من بردم! کلا من همیشه مثل دخترای پونزده ساله بازی کردنم قویه و همیشه می برمتون.

اون سه تا خنده ای کردن. قیافه ی اون تک دندونی واقعا مضحک بود. گلسا آهسته گفت:

-یاد اون جادوگره توی سفید برفی افتادم.

بلند شد و رفت ژله هاشو از توی یخچال درآورد. رهی به ژله ی توی دست های گلسا زل زد. ژله تیکه های رنگ و وارنگ داشت...آبی ، نارنجی ، صورتی ، سبز ، زرد...و وسط شون ژله ی سفید آلواِورا بود. رهی نفسشو حبس کرد و گفت:

-این ژله ست؟

-آره. ژله ی کاراکاس.

-مال اوناست؟

-نه برای ماست...! خب معلومه که برای اوناست. می خوام بدم اون یکی با یه دونه دندونش نوش جون کنه.

مکثی کرد و گفت:

-ناخنک هم نداریما!

-یعنی ما خودمون شام نمی خوریم؟

گلسا با همون لبخند حرص دربیارش گفت:

-می تونی پیتزا با نوشابه سفارش بدی!

-نه مرسی با وجود تو من از مایعات بیزار شدم!

روشو کرد اون طرف و دوباره از پشت اپن به پیرزن ها نگاه کرد. کلا تجربه براش شده بود که از دست گلسا نه قهوه بگیره،نه نوشابه نه هیچ جور نوشیدنی دیگه ای...

گلسا میز رو که چید لبخند مهربونی زد و گفت:


romangram.com | @romangram_com