#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_110


رها شالشو روی سرش رو داد عقب. گلسا هم عینک آفتابی شو گذاشت روی سرش. هردو سرشون رو بالا کردن و به کاخ گلستان نگاه کردن. گلسا گفت:

-هوم...پیشنهاد تو بود بیاییم اینجا؟

-نه. پیشنهاد تو بود.

-ولی اول تو گفتی!

-من پشیمون شدم ولی تو گفتی بریم!

هردو بهم نگاه کردن و خندیدن. رها گفت:

-به هرحال بد هم نیست. نـه؟ می تونی ازم چندتا عکس بکر بگیری...

-آره. جایی عضوی؟ فیسبوک؟ اینستگرام؟

-اوم ... آره ...

-بعد می تونی بذاری برای پروفایلت همه هم برات غش و ضعف کنن. و زیرلب زمزمه کرد:

-لایک لایک لایک لایک ...

رها خندید و به بازوی گلسا زد و گفت:-اِ...مسخره.

-به شریک رهی هم نشون بده.

رها برگشت و با شک به گلسا نگاه کرد. یکی از ابروهاشو انداخت بالا و گفت:

-تو اسم برادر منو از کجا می دونی؟

گلسا که سرش توی دوربینش بود تندی سرشو بالا گرفت. گفت:

-خب...خودت یه دفعه گفتی...

-جدا؟

-هوم. خب برو وایسا روی لبه ی حوض تا من ازت یه عکس جانانه بگیرم...بدو دختر خوب!

رها ایستاد ویه لبخند دندون نما زد. همون جوری که لب حوض ایستاده بود گفت:

-دیشب باهاش رفتم بیرون. رستوران.


romangram.com | @romangram_com