#پانزده_سال_کابوس_پارت_169
رفتم نزدیکش...دستش بسته بود خودم از تو جیبش درآوردم...در جعبه رو باز کردم ...خودش بودباید سریع به مرکز میفرسادم!
تو این چن ساعتی که داخل بالگرد بودیم هیچ حرفی بینمون ردوبدل نشد حتی یک کلمه هم جیل حرف نمیزد..بااینکه باید دستگیرش میکردم حسابی از کرده خودم پشیمون بودم..یه حس بخصوصی نسبت بهش داشتم کم کم داشتم ازش خوشم میومد...نگاهش قانعم میکرد که بی
گناهه فقط حیف که همه چی علیه اونه
***********************
کریس:الو کلر تونستی ردی چیزی پیدا کنی؟
کلر:کسی نیس؟
کریس:نه کسی نیس راحت بگو چی شد!؟
کلر:دنبال مدرکیم یه نفر به اسم دانکل مک که فهمیدیم دوست آلبرت ووسلره پیداش کردیم فکر میکنم از رابط ی بین رئیس جمهورو آلبرت وسکر خیلی چیزا میدونه پیرس داره ازش بازجویی میکنه ...خداکنه اعتراف کنه اگه اعتراف کنه بیگناهی جیل تا یه حدودی ثابت میشه...راستی سی
دیو دیدی؟
کریس:آره باتمام مدارکی که دستم بود برات فرستادم ...فقط کلر من میخوام بی گناهی هردوشون ثابت بشه فهمیدی؟
کلر:هردوشون یا فقط جیل!
کریس:الان وقت شوخیه؟! کارتو انجام بده...فعلا خداحافظ!
romangram.com | @romangram_com