#پانزده_سال_کابوس_پارت_168
لئون:منم از آدمایی که انقدر خوخواه و مغرورن فقط خودشونوخوب میبینن متنفرم!
لارااسلحه دوتائیمونو گرفت با نفرت لئونو دیدم یاد اون موقعهایی که مثه دوتا برادر بودیم افتادم ..رفتم نزدیکش
کریس:فکر میکردم برادرمی ولی الان فکر میکنم دشمن خونی همیم!
منتظر ادامه بحث نشدم اومدم سوار هلی کوپتر شدمو از اون محیط دور شدم!
سی دیو تودستم فشار دادم..تصمیم گرفتم سی دیو بزارم لپ تابمو درآوردم سی دیو داخلش گذاشتم فیلم پخش شد........
......................
با ناباوری داشتم به فیلم نگاه میکردم...تصورش واشم غیرقابل باور بود..یعنی این کیه که انقدر شبیه ایداس!
به جیل نگاه کردم سرش پائین بود خیلی مظلومانه نشسته بود..دوس نداشتم اتفاقی واسش بیفته حیف که مدرک درستی ازش ندارم وگرنه بیگناهیشو ثابت میکردم!
یه پرونده هم لارا بهم داده بود اونم نگاه کردم...همه چی برعلیه باباش بود ولی چون مرده بود حتما مردم از دخترش تقاص میخواستن...پرونده رو کامل خوندم!
جیل:همه چی علیه منه حقمه به عمم گفتم تلاش بی فایده اس پدرم هرکاری کرده واسه رفاه من انجام داد یعنی حق دیگرانو خوردو به خاطر من پس مردم حق دارن که من تاوانشو بدم زیاد خودتو خسته نکن به جایی نمیرسی هرچی تو این پرونده اس از فینکس کش رفتم ..راستی یه
جعبه مث جا خودکاری تو جیبمه
توش دوتا نمونه ویروس اصله که بابام قبله مرگش اونارو به فینکس داده بود حالام من کش رفتم پس جرمم سنگین ترشد!موقعی که پیداشون کردم داخل کیف سامسونت بود ولی تو اینا گذاشتم تا کسی متوجه نشه!بیا بگیر!
romangram.com | @romangram_com