#تاوان_بی_گناهی_پارت_147
نمیدونم چرا ولی از تنهایی باهاش خجالت میکشیدم
لبم و به دندون گرفته بودم کف دستامم عرق کرده بود
واقعا این همه استرس برای چی بود؟؟؟
صدای مهربون و ارومشو تز کنار گوشم شنیدم
-نفس نمیخوای بزاری روی ما به جمال شما روشن بشه
خندیدم گرفته بود
-نوچ
همون موقعه اسانسور ایستاد
با بدجنسب تمام کنار گوشم زمزمه کرد
-من و تو که تنها میشیم جوجه
با حاظر جواب گفتم:
-خوب بشیم...
که صدای خندش بلند شد
با کمکش سوار ماشین شدم
یه اهنگ شاد گذاشت و دست منو گرفت تو دستش هر ازگاهی یا نواز نصیبم میشد یا بوسه
دوست داشتم
این ارامش که عین یه مخدر بود و دوست داشتم
ارسان بهم بد کرد
اذیتم کرد
قلبم و شکست ولی...
ولی من بخشیدمش
میدونم زود بود میدونم اشتباه کردم ولی خودمم دیگه طاقت نداشتم
مگه میشه عاشق باشی و دور باشی از اونی که معشوقته
این دوماه عالی بود به معنای واقعی
ارسان همش کنارم بود،دستم و می گرفت
یه وقتایی شیطنت میکرد
این دوماه بیشتر از کل زندگیم اروم بودم
خیلی اروم...
امیدوارم تموم نشه،این ارامش ابدی باشه
تا بی نهایت
تا ابدیت
تا اخر اخرش.....
هرچند اشتباه،هرچند غلط
ولی دلم خواهان این ارامشه...
ارامشم وقتی تکیمل شد که یه خبر خوب شنیدم
ارسان گفت این کارو برای من انجام داده
تا من اروم باشم،تا دیگه قهر نباشه کینه نباشه
ناراحتی نباشه....
مثله اینکه ارسان پارتی بازی کرده بود و تونسته بود راتین تبرعه کنه
خبری خوبی بود،این که دیگه همبازی بچگیام اون تو نبود
ازاد بود
درسته باید ازش متنفر باشم،باید خواهان مرگش باشم ولی نیستم
راتینم یه قربانی بود مثله
مثله...
سرم تکون دادم این افکار ازار دهنده باید دور بشه
این چیزا اخرین چیزایی که تو این خوشبختی میخوام بهش فکر کنم
متوجه توقف ماشین شدم
برگشتم سمت ارسان که داشت با لذت نگاهم میکرد
-برای چی وایستادی؟؟؟
لبخندی زد
-خانوم حواس پرت رسیدیم آتالیه
اهانی گفتم و با کمک خودش از ماشین پیاده شدم
تو اتالیه موقعه در اوردن شنلم بدبخت مات و مبهوت فقط نگاه میکرد
این حرکتش باعث شد باصدای بلند بهش بخندم
که از پشت بغلم کرد و گفت:
-ببینم شبم همینجوری میخندی؟؟؟
سرم به سمت عقب خم کرد و گذاشتم رو شونه اش
-تهدید میکنی؟؟؟
romangram.com | @romangram_com