#تاوان_بی_گناهی_پارت_144

نمیدونم از بعد ظهر با تموم گریه هایی که کرذم با تموم فشار های عصبی روم

ولی خوب میتونم نفس بکشم

خوب میتونم هوای مسموم چند روز پیش این شهر رو استشمام کنم....

#part_347



ولی دیگه حتی اگه اون بخواد

من نمیخوام ،که باهاش باشم که بمونم

تحمل دوباره شکستن غرورمو ندارم

تحمل یه زخم عمیق روی همین زخم و ندارم

این کی تازه خوب شده

تازه دلمه بسته،دیگه نمیخوام یکی دیگه به جود بیاد

نمیخوام

تو همین افکار بود که دستی دور کمرم حلقه شد

وبه سینه یکی کوبیده شدم

هین بلندی کشیدم از فرط وحشت اومد جیغ بزنم که صداش و کنار گوشم شنیدم

-هیس کوچولوی من نترس منم....

نفسمو دادم بیرون

نزدیک بود سکته کنم

دستم و گذاشتم روی دستش که دور شکمم حقله شده بود

-بردار دستتو،برای چی بدون اجازه اومدی تو اتاق من

سرش و به گوشم نزدیک تر کرد

لایه‌ی گوشم و بوسید تمام تنم با این کارش لرزید

-من در زدم نفس تو انقدر غرق بودی که نشنیدی خوشگلم

نفسم و دادم بیرون نزدیکی بهش تاوان زیادی میخواست که من نداشتم

-ولم کن ارسان

لباشو گذاشت رو گونم

-چرا باید نفس ولم کنم ....

پوزخنده تلخی نشست رو لبم

-من چیزی ندارم که بخوای گرفتنش ازم انتقام بگیری خیالت راحت هیچی ندارم



احمقم نباش پدر جون اتاق کناریه به این راحتیا نمیتونی بلایی سرم بیاری...

نفسای گرم و داغشو که نشونه‌ی خشمش بود روی پوست گردنم احساس میکردم

سرش اورد پایین تر لباش و گذاشت روی گردنم بوسه‌ی خشنی به زیر گلوم زد که آخم بلند شد

با صدای خشن و عصبانیی غرید

-هیس ساکت شو،خودم و نکوشتم از اون ور دنیا بیا اینجا لیچار بشونم

من تو کافه بهت گفتم قصدم چیه....

#part_348



چونم از بغض لرزید

الان خیلی دیره ،خیلی دیر

الان که دیگه هیچ حسی برام نمونده

الان که دیگه به نبودنش عادت کردم

-من بهت جواب دادم

لبشو گذاشت رو لایه‌ی گوشم این ادم قصد داشت منو روانی کنه

-هم من هم تو خوب میدونیم که اون جواب از ته دلت نبود

لوم صداش اورد پایین و گفت:

-من جواب از ته دلت و میخوام....

درحالی که تغلا میکردم از بغلش دربیام گفتم:

-اتفاقا از ته دلم بود

خیلی باید احمق باشی که با وجود بازیت با احساساتم بازی

تجاوزت به جسم هنوز هم فکر کنی من میخوامت و دوست دارم

برگشتم طرفش

زل زدم تو اون قهو‌های خوش رنگ

حرف دلم و زدم

-حتی اگه منم بخوامت ،حتی اگه توام منو بخوای

نه‌....

نمیشه ،دیگه نمیشه

تو برای من تموم شده ای،تو برای یه داستان بودی که خونده شد و تموم شد

دیر اومدی ارسان...

خیلی دیر اومدی،الان برای خواستن من خیلی دیره

romangram.com | @romangram_com