#تاوان_بی_گناهی_پارت_132
ریپ کاور کشیدم و بازش کردم
لباسی که نمیدونستم چیه از تو در اوردم
ولی در اوردن لباس همانا
وارفتن قیافه منم همانا
همون لباسی بود که رایتن شب تولدم
تو انگلیس بهم کادو داد
بغضم و با زحمت قورت دادم
با حسرت به لباس توی دستم نگاه کردم
لباسی که تا حالا امتحان شم نکردم
ولی دلم میخواست بپوشمش
مهم نبود راتین کیه یا چی کار کرده ،مهم من بود که دوست داشتم این کارو بکنم
حتی اگه این کار آزارم بده
بلند شدم حوله رو از تنم در اوردم
لباس تنم کردم
فیس تنم بود
اندارهی اندازه
یه لبس صورتی پر رنگ بلند که یقه هفت بود
و استیناش روی شونه هام قرار می گرفت
بهم میمومد
خیلی ام زیاد،چه جالب بود فقط مسی که خودش این لباس خریده الان نیست که ببینه
این این فکر قطره اشکی از گوشه چشمم چکید
سریع پاکش کردم
ولشون کن
نباید به هیچ کدومشون فکر کنم
هیچ کدومشون
لباس و در وادرم بارم حوله مو تنم کردم نشستم تا یکم به خوبم برسم
تصمیم داشتم امشب موهام فر کنم
سریه دست به کار شدم
بخاطره بلندی موهام یه دوسه ساعتی قشنگ معطل بود
یه چند بارم بخاطره بی هواسیم دستم داشت میسوخت
ولی اتمام کار خیلی از کارم راضی بود
موهام عالی شده یود
حلقه های درشتی که دور اطرافم ریخته بود
چهره بی روح و دل مردم زیبا تر نشون میداد
شروع کردم به ارایش کردم
دوست داشتم ارایشم ست لباسم باشه برای همین رژ صورتی پررنگ زدم
با سایه و خط چشم و.....
هوووم قیافم خوب شده بود
حداقل بهتر از قبلش
کیف دستی سفیدم و برداشتم برای خودم بوسی فرستادم از اتاقم اومدم بیرون
سر ساعت 7بود که من کاملا اماده منتظر پدرجون تو حال نشسته بودم....
از تو هال بلند داد زدم
-پدرجوووون؟؟؟!!!!کجاید پس...
صدای خفهاش از تو اتاقش اومد که گفت:
-اومدم اومدم
چند دقیقه بعد پدرجون حاظر و آماده جلوم ایستاد بود
لبخندی به تیپش زدم
تاحالا با کت و شلوار ندیده بودمش
با وجود سن بالای که داشت ولی خیلی خیلی دوست داشتنی شده بود
دستشو گرفت جلوم گفت:
-خانوم زیبا افتخار میدید؟؟
لبخندی به صورتش زدم و گفتم:
-البته
و دستم توی دستش گذاشتم باهم از خونه به سمت خارج شهر جایی که جشن برگذار میشد حرکت کردیم
با توقف ماشین چشم افتاد به اون عمارت زیبا
که با سنگ مرمر سفید تزیین شده بود
وقتی ماشین وارد حیاطش شد
romangram.com | @romangram_com