#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_152
آدرس شرکت و نام دختری را که قرار است جای او را بگیرد به دستش میدهم .
-فردا بعد از استعفا میری به این آدرس ولی اگه .....
-اگه چی ؟
برمیخیزم و چشمان درشتم را به چشمانش میدوزم تا بتوانم خیلی خوب زیر نظرش داشته باشم .
-اگه سروین ارباب بویی از اومدن من و پیشنهادی که بهت دادم ببره شاید یک روزکه برگشتی ببینی مادرت دیگه خونه نیست
-دارید تهدیدم میکنید؟
-نه عزیزم این فقط یه جور پیش گویی آینده است اگه تو کارتو درست انجام ندی...... حرفهام روشنه ؟
سرش را تکان میدهد و من اتمام حجت میکنم .
-فردا زیر نظرت دارم اگه همه چیز خوب پیش نره یکراست میرم سراغ مادرت
-شما تضمین میکنید که توی این شرکت به من کار بدن ؟
-صدرصد
با قدم های سریع خودم را به او میرسانم و گونه اش را نیشگون میگیرم .
-حرفهامو یادت نره
با ترس سرش را تکان میدهد .
*******
نمیدانم چرا اینقدر زود به زود دلم برایش تنگ میشود .
چشم میچرخانم بلکه بتوانم از میان آدمهای رنگارنگ فرهانم را بیابم .
همیشه از رستوران های شلوغ بدم می آید و فرهان درست برعکس من .
برایش درجه یک بودن رستوران اهمیت دارد حتی اگر مثل حالا شلوغ باشد .
romangram.com | @romangraam