#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_151
با قدرت کلمات را ادا میکنم دختر جوان برمیگردد در یک نگاه کک و مک هایی که روی گونه اش دارد نظرم را جلب مبکند و بعد هم لاغری صورت و اندامش .
-بفرمایید خودم هستم
سعی میکنم در ابتدا با مهربانی او را از کار در این مطب منصرف کنم .
-براتون یک پیشنهاد عالی دارم حاضرید در موردش بحث کنیم
-ببخشید مطب تعطیله و منم باید اینجا رو تمیز کنم و خیلی زود برم
-میدونم مادر پیرتون چشم به راهه
چشمان ریزش از اطلاعات درست من درشت میشوند و اخم هایش را درهم میکشد .
-شما از کجا میدونید ؟
میخندم و با قدم های بلند خودم را به درب میرسانم و آن را میبندم .
-این یه رازه حالا حاضرید به پیشنهادم گوش بدید یا نه ؟
-برای چی درو میبندید به خدا من کاری نکردم
لحن ملتمسانه اش دلگرمی خوبی برایم میشود گاهی از ترس های آدمها میشود خوب نقطه ضعفی ساخت .
-خواهش میکنم بشینید اگه به حرفهام گوش بدید هیچ اتفاقی برای خودتون و مادر عزیزتون نمی افته وگرنه .......
اینبار جدی جملات را ادا میکنم دختر جوان چینی به بینی اش میدهد و هر زمان آماده ی بارش است .
-خواهش میکنم هر کاری بگید انجام میدم من یه منشی ساده ام
-چرا میترسید من جای دیگه ای رو براتون سراغ دارم که حقوق و مزایاش هم خیلی بیشتر از اینجاست در ضمن ساعت کاری اش کمتره
-خب دلیل این پیشنهاد چیه ؟ در ازاش از من چی میخواید ؟
-تو فکر کن عاشق چشم و ابروی بی مثالت هستم و در ازای این همه لطف فقط یک کار ازت میخوام و اونم اینه که فردا استعفا بدی و بعدش یکی دیگه رو جای خودت معرفی کنی مثلا بگو از آشناهاتونه
romangram.com | @romangraam