#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_144
-چی کار کردی دختر خیلی خوشگل شدی .....بابا یکم به فکر این داداش بیچاره مام باش
-بس کن دیبا
تعریف صادقانه اش بیشتر جای او را در دلم باز میکند .
-آماده ای ؟ بریم
-به اندازه شما نه ولی برای رفتن تعلل نمیکنم
-پس بریم
باهم خانه را ترک میکنیم .
-همینجا نگه دار گلهاش تازه است
-باشه حتما
به سلیقه ی خودم دسته گل زیبایی را سفارش میدهم و بعد از تایید دیبا دوباره راه می افتیم .
تا رسیدن به کافی شاپ یک بند چرت و پرت میگوییم و میخندیم خدا به خیر بگذراند سابقه نداشته من حتی یک روز کامل هم خوشحال باشم .
طبق معمول همیشه خیابانها پر از ماشین و عابران پیاده است که موقع رانندگی روی اعصابت راه میروند و قربونش برم جای پارک رو هم که خدا نکنه جایی کار داشته باشی میشه کمیاب ترین چ .
بالاخره بعد از این همه بالا و پایین رفتن پسر جوانی سمند خود را از لابلای ماشین های به هم چسبیده بیرون کشید .
-سروین بدو یکی اومد بیرون
با زرنگی سعی دارم جای او را بگیرم و همین کار را هم میکنم .
-ایول زود بریم خیلی دیر شد
-تو برو منم الان میام
دیبا با لبخند میرود و من دوباره همه چیز را چک میکنم و دزدگیر را میزنم .
کیفم را برمیدارم اما قبل از رفتنم کسی صدایم میزند .
romangram.com | @romangraam