#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_134
-ببخشید آقای مهندس دیگه تشریف نمیارن ؟
-فکر نمیکنم به شما ربطی داشته باشه
لبخندش کمی جمع میشود اما هنوز هم با پوروریی ایستاده است.
در پایان این روز نحس فقط او را کم داشتم .
-ربط که داره اخه من ناسلامتی نگهبان اینجام
یک طوری از نگهبانی صحبت میکند انگار یکی از کارکنان ناسا است .
-میشه برید سر اصل مطلب
-آهان این شد راستش خانوم من قبلا یکبار ازدواج کردم اما خوب با هم نساختیم طلاقش دادم مادرم گفته اگه مورد خوبی پیدا کردم بهش خبر بدم ......
بقیه حرفهایش را نمیشنوم فقط دندان های زرد و کرم خورده اش جلوی نظرم میچرخد بدون معطلی سیلی دهن پر کنی به صورتش مینوازم به طوری که کلامش بریده میشود .
-برو از جلوی چشمام گمشو وگرنه بلایی به سرت میارم که حتی مادرتم نشناستت عوضی
درب آپارتمان را باز میکنم و طوری بهم میکوبم که خودم هم از صدایش از جا میپرم .
برمیگردم باورش سخت است اما تمام پذیرایی پر است از گل های رنگ و وارنگ و روی زمین با شمع راه عبورم به اتاق خواب تزئین شده است با عجله به سمت اتاق خوابمان میروم تخت هم پر از گل است و به من خوشامد میگوید .
همانجا مینشینم فرهان قصد دارد مرا دیوانه کند .
*******
زنگ آپارتمان مرا از افکارم جدا میکند حتما فرهان است بدون وقفه خودم را به درب میرسانم و آن را باز میکنم .
-سلام سروین جون خوبی ؟
امروز همه دنیا قصد دارند مرا از تنهایی ام بیرون بکشند .
-سلام مریم جان ای بد نیستم
ظرف آش رشته را به سمتم میگیرد و من هم بدون تعارف آن را میگیرم .
romangram.com | @romangraam