#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_128
سرخوش میخندم .
-کی ؟
-یه دختره است نمیدونم چه پدر کشتگی با من داره یکسره میاد آتلیه اونم به بهونه های مختلف
خنده از روی لب هایم محو میشود و ناخودآگاه دلم میگیرد هرگز دوست ندارم کسی کاوه را از من بگیرد .
-خب حالا حرف حسابش چیه ؟
-نمیدونم یعنی فکر کنم از من خوشش میاد
-تو چی دوستش داری ؟
نگاه پر از حسرتش را به من میدوزد .
-نه
لبخند میزنم .
-نگران نباش خودم حالشو جا میارم
-پس فردا میام دنبالت با هم بریم آتلیه
-مگه هر روز میاد ؟
-بدون استثنا
*******
موسیقی آرامش بخشی فضا را پر کرده است انواع تابلوهای ام دی اف روی دیوارها نصب است که تصاویرشان پسران جوانی هستند که سعی دارند با ژست های مسخره شان خود را به نمایش بگذارند .
من در کنار کاوه قدم برمیدارم و صدای پاشنه های کفشم اعتماد به نفسم را بالاتر میبرد از عمد آنها را انتخاب کرده ام .
-سلام حال شما چطوره ؟
دختر جوانی با کاوه احوالپرسی میکند و او هم خیلی سنگین و با وقار جوابش را میدهد میتوان گفت در این مکان نمیتوانم او را بشناسم .
romangram.com | @romangraam