#سولمیت
#سولمیت_پارت_75
- بچه ها. برام مهم نیس که جسدها چطوری پیدا شدن. مهم اینه من می تونم ضمیمه ی مدارکم کنم و به دادستانی بفرستم. ولی می دونم اگه اینکار رو بکنم هم فایده ای نداره از اونجایی که احتمالا دادستانی رم با پول بخرن.. احتمالا ببرمش استودیوی خبردهی یکی از شبکه ها..
سرش رو پایین انداخت
- میدونم که احتمالش هش بعدش هم از کار بیکارم کنن..
ادامه داد: ولی برام مهم نیست. همین که خون اون چند تا دانشجویی که به قتل رسیدن و اون کسایی که تو حادثه ی سال پیش تو فروریختن ساختمون مرکزی جونشون رو ازدست دادن پایمال نشه برام کافی هست.
قیافش جدی تر و مصمم ترشد. عینکش رو روی صورتش جابجا کرد
- و اینکه می خوام ارتباطمون رو با هم کمتر کنیم تا جایی که ممکنه.. نمی خوام برای شما هم اتفاقی بیفته. نمی تونم بشینم و مردن به ناحق چند تا دانشجوی دیگه رو هم ببینم.
حسام: ولی ما تنهات نمی ذاریم.
به تائید حسام گفتم: بله اقا امید. حسام راست می گه..ما از اولش وارد این بازی شدیم و تا آخرشم باهاتون هستیم. حتی پامون به دادگاه هم باز شه اهمیتی نداره.
لبخندی از سر مهر زد
- خیلی ممنون بچه ها. این بزرگ منشیتون رو می رسونه.
- معلوم نشده کی پشت این اتفاقاس؟ احتمالا کله گنده تر از این حرفا باشه!
امید متفکرانه به حسام نگاه کرد و درحالی که با یه دستش داشت با ته ریشش بازی می کرد گفت: از اونجایی که شواهد خیلی به دانشجوهای خارج از کشوری که بورسیه دانشگاه شما رو گرفتن برمی گرده، احتمال می دم یه فرد خارجی رهبریش می کنه. حتی اون تروریست هم با اینکه چیزی از جسدش نمونده بود به نظر خارجی میاد.. به هرحال این رو هم میخوان لاپوشونی کنن.
حسام که جرقه ای تو ذهنش خورده باشه دستاش رو بهم کوبید و گفت: آره! راست می گین. الان که فکر می کنم چهرش شبیه خارجی ها بود تا ایرانی ها.
- می تونی تو چهره نگاریش کمکم کنی؟
romangram.com | @romangraam