#شاه_کلید__پارت_76
اصغر چیزی نزده و خماره
اخر شب همه زدن تگری
جعفر بگو بینم چرا پکری؟
مثه اینکه بهم زده ، نکن اینکار بده!
تمام ناظما داشتن میومدن بالا... آهنگ هم فقط تو مدرسه پخش نمیشد و صداش به بیرون هم میرفت! پس عابرا هم میشنیدن! این اخرشه!
خانم اکبری با عصبانیت اومد و گفت:
ـ رزیتا این چی بود دختر؟! مگه بهت هشدار نداده بودم؟!
حالتی مظلوم به خودم گرفتم و با من و من گفتم:
ـ اما من نمیدونستم!!!
خانم اکبری با داد:
ـ خب تو اونجا عین ماست نشستی نباید میزدی اهنگ بعدی؟!
من ـ من اونجا نبودم خب!!!!
اکبری ـ اون دوتا چی؟!
من ـ نمیدونم خانوم!!!
پارمیس و نسیم با عجله بیرون اومدن و وانمود کردن که ناخواسته این اتفاق رخ داده!!!
نسیم ـ وایی خانوم اکبری این ضبطتون خرابه ، هرچی زدم جلو نمیرفت که سی دی هم فکر کنم خراب شد!!!
پارمیس ـ خانوم رزیتا اینو داده بیرون براش زدن به خاطر همین اینطوری شد!!!
اکبری سری تکون داد و گفت:
romangram.com | @romangram_com