#سرنوشت_تلخ_پارت_164
-باشه.
رفتم شستم و برگشتم، دیدم کیارش روی نیمکتی نشسته.
منم کنارش نشستم.
هردو سکوت کرده بودیم و به روبه رو نگاه می کردیم.
انگار هیچ کدوممون قصد شکستن سکوت رو نداشتیم.
نمیدونم چرا تازگی ها وقتی کنار کیارش هستم، خجالت میکشم و احساس آرامش هم دارم.
نمیدونم چقدر گذشته بود، نسیم خنکی موهام رو به بازی گرفت.
به کیارش نگاه کردم.
چقدر از نیم رخ زیبا بود، کیارش سرش رو برگردوند و نگاهم رو غافلگیر کرد.
تو چشم هاش غرق شده بودم، چشم هاش دنیایی بود، دنیایی که هیچ وقت در چشم های مرد دیگه ای ندیده بودم.
کیارش در همون حالت چیزی پرسید که من نشنیدم، چون توی دنیای مشکی اش غرق شده بودم.
دستی جلوی چشم هام تکون داد و گفت:
رها دختر، خوبی؟
سرم رو پایین انداختم و گفتم:
-بله خوبم چیزی گفتی؟
کیارش-آره پرسیدم چی شده بود که اینقدر آشفته بودی ؟
نمی دونستم چی بگم، ولی دوست داشتم حداقل با یک نفر دردُدل کنم، چه کسی بهتر از کیارش.
برای همین از همه چیز گفتم،
از علاقه ی آرمان گفتم، از اینکه من هیچ علاقه ای بهش ندارم،از سیلی اش گفتم، همون لحظه کیارش دستش رو مشت کرد و نگاهی نگران به صورتم انداخت.
نتونستم قسمتی که بازور من رو بوسیده بود رو بگم.
گفتم می ترسم خانواده هامون از هم بپاشه.
از آرمانی گفتم که دلش رو شکستم.
اشک صورتم رو پر کرده، چون توی دوراهی قرار گرفته بودم که نمی تونستم کاری بکنم، از یک طرف خانواده هامون و از یک طرف علاقه ای که به هیچ وجه نمیتونم نسبت به آرمان داشته باشم.
اشک ریختم، چون دل کسی رو شکستم که عاشقم بود.
من تاحالا دل کسی رو نشکسته بودم.
یکدفعه توی یک جای گرم فرو رفتم. دست هام رو دور کیارش حلقه کردم.
اون هم منو سفت بغل کرد.
فهمیدم که عاشق شدم، عاشق کسی که همین الان بغلم کرده و من در آغوش گرمش بودم.
نمیدونم چقدر در اون حالت بودیم که گوشیم زنگ خورد.
مجبوری از هم جدا شدیم و به تلفنم جواب دادم.
مامان بود، ساعت نزدیک یازده بود ومن کلا از همه جا فارغ بودم.
تماس رو وصل کردم.
مامان-سلام رها خوبی؟کجایی تو؟
فعلا قصد نداشتم چیزی بگم.
-سلام مامان جان، من توی پارکم تا نیم ساعت دیگه میام.
مامان-باشه دخترم زود بیا.
-باش فعلا.
تلفن رو قطع کردم.
از خجالت سرم رو پایین انداخته بودم که گفت:
-رها پاشو دیگه، پاشو که بریم خانوادت بیشتر از این نگران نشن.
باشه ای گفتم و بلند شدم.
در ماشین رو بازکرد و هردو نشستیم.
romangram.com | @romangram_com