#سرنوشت_تلخ_پارت_145
-معلوم هست تو کدوم گوری رفتی؟چرا هرچی زنگت میزنم اون لامصب و بر نمی داری؟
با صدای خیلی گرفته ای گفت:
-سیا زود بیا بام، حالم خیلی خرابه.
تلفن رو قطع کرد.
با نگرانی پاشدم و سوییچ رو برداشتم و اروم از در رفتم بیرون.
با سرعت داشتم می روندم.
-اه کیا کجایی؟اخه من کجا پیدات کنم، این گوشی سگ مصبت هم که خاموش کردی.
همین طور ماشینو اروم می روندم و اطراف رو می پاییدم که ماشین کیارش رو پیدا کردم.
این موقع پرنده پر نمی زد.
سریع زدم رو ترمز و پیاده شدم.
همه جا تاریک بود، فقط نورهای خیلی کمی از شهر زیرپامون، یکم اطراف رو روشن کرده بود.
رفتم جلو تر .
کیارشو دیدم، یه شیشه مشروب هم پیشش بود.
دستمو گذاشتم رو شونش گفتم:
-کیا داداش؟
برگشت طرفم، با نگرانی و تعجب نگاهش کردم.
موهاش ژولیده شده بود.
چشم هاش باد کرده بود.
بوی مشروب هم می داد.
اصلا باورم نمی شد این کیارش همیشه خندون باشه.
انگار این چند ساعت ده سال شکسته شده.
اینو من که قلشم میفهمم.
کیارش-سیاوش من خیلی نامردم مگه نه؟!
-داداشم آروم باش.
با حالت کلافه وبی قرار شروع کرد قدم زدن.
کیارش-چطور اخه، چطور اروم باشم منی که الان اروم و قرار ندارم، لعنت به من.
بلند تر داد زد:
کیا-لعنت به من.
دستاشو برد تو موهاش، انقدر موهاشو کشید، گفتم الان از ریشه کنده میشن.
می دونستم الان به یک بغل برادرنه احتیاج داره.
مردونه بغلش کردم.
-داداشم دل که حرف حالیش نیست.
کیا-میدونی کیه؟
-هرکی رو بتونی رنگ کنی قل خودتو نمیتونی.
یک قطره اشک از گوشه چشم هاش اومد پایین.
داداشم چقدر عاشقه که به خاطرش اشک می ریزه.
کیا-به خدا نمیدونم چطور شد؟از کی شد؟دلم به اومدنش سر کلاس خوشه که ببینمش، حواسم همش پرت اون میشه، از یک طرف خیلی میخوامش، از طرفی دیگه اون مال یکی دیگهست، خیلی نامردم مگه نه سیا؟
-قلب در برابر عشق نامرد میشه، نمیتونی کنترلش کنی، دست خودت نیست، به نظرت میتونی به قلبت بفهمونی طرف صاحاب داره؟
یک نیمچه لبخند زد و گفت:
-واقعا با اون اخمات توهم دل داری؟
خندیدم و گفتم:
-دل داشتن مگه به خنده رو بودنه؟من عادت کردم، خب بیا بریم دیگه، نصفه شب هم من و کشوندی اینجا.
کمکش کردم و به طرف ماشین رفتیم.
نشوندمش تو ماشین.
romangram.com | @romangram_com