#سرنوشت_تلخ_پارت_100

-اولین چیزی که خیلی آزارت میده اینکه عشقت و با یکی دیگه ببینی..

اینکه بفهمی عشقت یکی دیگه رو دوست داره..

ستایش عشق چیز عجیبیه بعضی ها میگن وجود نداره بعضی ها میگن وجود داره،اما اگه واقعا عاشقش باشی وقتی میبینیش قلبت میره رو دور تند…

ستایش-اها چه جالب.)

تعجب کردم.

طرف کیه که آوا عا‌شقش شده؟

یعنی خیلی دوسش داره؟

وقتایی که تو خود‌شه به خاطر عشقشه؟

خیلی دلم میخواست بدونم طرف کیه؟



-دخترا تنها نمونین بیاین تو.



برگشتم و به طرف ویلا رفتم.



(آوا)

-وای ستایش حرفامون‌و شنید؟

ستایش-نه بابا فکر نکنم، از این اخلاق ها نداره.

پاشو بریم تو سرد شد.

سرم‌و تکون دادم‌و، گوشیم‌و گذاشتم تو جیبم و رفتیم تو ویلا.

پسرا نشسته بودن.

به سیاوش نگاه کردم.

چیز خاصی تو صورتش نبود.

رها هم پیداش نبود.

رفتیم تو آشپزخونه.

رها داشت تخم مرغ درست می کرد.

ستایش-به به کد بانو چی درست میکنی؟

رها-هیچی اینا انقدر غر زدن گشنمونه، گفتم تخم مرغ درست کنم.

سرمون‌و تکون دادیم.

رفتم بالا تا لباسام‌و تعویض کنم.



بعد از شام که آرمان حسابی از تخم مرغ رها تعریف کرد که چقدر خوشمزه شده، از آشپز خونه اومدیم بیرون.

کیارش-بچه ها نظرتون چیه برم یکی از فیلم های ترسناکم‌و بیارم ببینیم؟

ستایش-اخ به قربانت داداش، پاشو برو بیار که حوصلم پوکید.

آرمان-نه کیارش دخترا جنبه ندارن می ترسن.

-نه خیر کی گفته می ترسیم، من تاحالا هزاربار از این فیلم ها دیدم.

آرمان خندید.

نشستم رو مبل و منتظر فیلم.



(سیاوش)

کیارش یکی از سیدی ها رو اورد و داشت تو DVD میزاشت، منم از پله ها رفتم بالا و تو اتاق.

لباسام‌و عوض کردم.

داشتم از پله ها می رفتم پایین که دیدم همه ی برق ها خاموشه و همه در سکوت به سر میبرن.

چون تاریک بود چیزی واضح نبود، رفتم رو یکی از مبلا نشستم.

به بغلم نگاه کردم، که دیدم آوا کنارمه.

نگاهم‌و به تلویزیون دوختم.

یکم از فیلم گذشته بود و رها و ستایش انقدر جیغ جیغ کردن سر درد گرفتم.


romangram.com | @romangram_com