#سرآغاز_یک_احساس
#سرآغاز_یک_احساس_پارت_163
باربد بطری آب معدنی که کنار دستش بود رو به طرف اشکان پرت کرد و گفت: مرض داری؟!!نمیبینی خوابیدم؟؟!واسه جی کرم میریزی؟!!
_اشکان:بابا به من چه....این دیونه بود
بعدم به من که در حال خندیدن بودم اشاره کرد و ادامه داد:..این بیدار شدن شما باعث الاغ شدن ماهم شد....میمردی بیدار نشی؟؟!
باربد ی نگا به سمت در اتاق خواب انداخت و وقتی چشمش به بچه ها که داشتن نگاش میکردن و میخندیدن افتاد گفت:چه خبره اینجا؟؟!چرا بالا سر من مذاکره1+5 برقرار کردین؟؟!
_پرهام:داشتیم نقشه قتلتو میکشیدیم باربد
دوباره همه زدن زیر خنده
باربد بلند شد و رفت سمت بچه ها و گفت:خوووب حالا شما تشریف ببرید بیرون منم لباس عوض کنم میام ادامه ی نقشه رو بکشید خودمم کمکتون میکنم.....
بچه هارو بیردن کرد ولی من چون کنار تختش بودم فک کنم اصن منو ندید...در اتاقو بست اما تا اومد برگرده اشکان درو باز کرد و گفت:باربد جان ما میریم فقط اون.....
و بعد زد زیر خنده
باربد نزاشت ادامه بده و به زور درو بست....دستشو کرد بین موهاش و درحالی که داشت با خودش حرف میزد برگشت به سمتم:مرتیکه روانی....مگه همین دختره حریف تو بشه
یهو چشمش به من افتاد و تا آخرین حد باز شد...
_چیه؟؟!داشتی پشت سرم حرف میزدی توقع نداشتی اینجا باشم؟!!!
_تو مگه نرفتی بیرون؟؟!
سرمو تکون دادم و گفتم:نچ
_خووو پاشو برو بیرون تا من لباس عوض کنم بیام
بهش نزدیک شدم و گفتم: اگه بخوام ی کاری انجام بدم کمکم میکنی؟!!!
_بستگی داره جه کاری باشه
_کار بدی نیست
_باید بدونم
_اووووو....من که نمیگم بیا قتل زنجیره ای انجام بده...فقط کمک خواستم
_تو میگی میخوام ی کاری انجام بدم خوووب اون کار قتل ی آدم هم میتونه باشه دیگه
_اخه به ریخت من میخوره آدم بکشم
_عاره اتفاقا به سیست هم میخوره
_مرض....من خون ببینم تشنج میکنم بعد تو میگی آدم بکشم؟؟!
romangram.com | @romangraam