#سرآغاز_یک_احساس
#سرآغاز_یک_احساس_پارت_160
_نه نمیتونم
سرجاش ایستاد و گفت:ینی چی؟!!مگه نمیگی دوسش نداری؟!!!
_اره دوسش ندارم ولی نمیتونم دوسال از زندگیمو فراموش کنم...من تمام این دوسال رو با سهیل بودم...
پوووفی کشید و به طرف دیگه ای نگاه کرد....واااا این چه مرگشه؟؟!
تو همون حالت گفت:اگه فراموشش کنی واسه خودت بهتره اینجوری عذاب میکشی....
نمیدونم چی تو ذهنم داشت چرخ میزد که یهو گفتم:از همه ی پسرای دنیا متنفرررمممم
سریع برگشت نگام کرد....منم همینجوری بر و بر داشتم نگاش میکردم که اون دهن باز کرد و گفت:واسه چی همه ی پسرا؟؟؟!
_چون همشون سر و ته ی کرباسن
عصبی شد و گفت:دلیل نمیشه چون ی آدم بی مغز ی غلطی کرده...همه مثل اون باشن که.....آدما باهم فرق دارن خانوم
_اره قبول دارم که آدما با هم فرق دارن ولی تو وجود همه ی پسرا درصدی نامردی وجود داره هیچ استثنایی هم وجود نداره
_دست شما درد نکنه دیگه..خیلی ممنون....لطف دارین...با تعریفاتون دارین شرمنده میکنید......
خندیدم و گفتم:خووب حالا ناراحت نشو
_نه دیگه....هرچی از دهنت در اومد گفتی دیگه..
_اووووووف بابا خیلی بی جنبه ای
_بیخیال مهم نیست...
_راستی تو نصفه شبی وسط باغ چیکار میکردی؟؟!
_همون کاری که تو میکردی
_عع پس تو هم با دوس دخترت تموم کردی...خوب تعریف کن ببینم...
_من دوست دختر ندارم...
_وااااا خودت گفتی همون کاری که من..
پرید وسط حرفمو گفت:خوابم نمیبرد اومدم بیرون یکم هوا بخورم که دیدم ی جوجه ی کوچولو داره گریه میکنه
شیطون نگام کرد و ادامه داد:اومدم بپرسم چی شده که اون جوجه کوچولو پرید بغلم و......بقیه اش هم دیگه خودت میدونی
هجوم اوردن خون به صورتمو حس کردم...سرمو انداختم پایین....منو خجالت؟!!اصلا محال بود...همیشه وقتی کار اشتباهی میکردم هستی میگفت میخوای مداد رنگی و کاغذ بدم یکم روش خجالت بکش و ماهم چقدر به این حرفش میخندیدم...مثل اینکه آرمان فهمید چون خندید و گفت: بیخیال بابا...چقدر تو سخت میگیری همه چیزو دختر خوب...برو با خیال راحت بگیر بخواب
سرمو اوردم بالا تو چشماش ذل زدم و گفتم: ممنون که به حرفام گوش دادی
romangram.com | @romangraam