#سرآغاز_یک_احساس
#سرآغاز_یک_احساس_پارت_155
تو عزیز جونی
نگو نمیتونی
ی نگاه تب دار مونده توی ذهنم
عاشق شدم انگار
اروم اروم کم کم
چشمای قشنگت همش رو به رومه
اگه باشی با من
همه چی تمومه
تیک و تیک ساعت
ملودی گیتار
دوتا شمع روشن
دوتاچشم بیدار
سر ی دوراهی
ی دل گرفتار
بی قرار عشق و وسوسه ی دیدار
تو عزیز جونی
بگو که میتونی
واسه دل تنهام تا ابد بمونی
اره تو همونی
ماه اسمونی
واسه تن خسته ام تو ی سایه بونی
تو عزیز جونی....
همیشه میگفتم هیچ دختری ارزش اینکه ذهنمو درگیرش کنم و نداره...چه برسه به اینکه بخوام دوسش داشته باشم..تا همین دوهفته ی پیش عقیده ام این بود که هیچ دختری لایق این نیست که بتونه مالک قلب باربد مهربد باشه... الانم همین عقیده رو دارم...ولی اون دختر...چشماش...نمیتونم اون چشما رو نادیده بگیرم...نمیتونم ....اههههه...من چه مرگم شده عاخه.....
همینحجوری تو خود بودم که دیدم ارمان نشست رو تخت.....اروم گفتم:چرا نخوابیدی؟؟!
romangram.com | @romangraam