#رقاص_های_شیطون_پارت_144
همه سكوت كرده بودن و به دهن مجري خيره شده بودن ........ حتي خود داورا
مجري لبخندي زد و گفت:برنده ياين دوره از مسابقات گروه.......................................... ..روژان
جيغي زدم و پريدم تو بغل شروين ........ خنديد و چونمو گرفت و سرمو اورد بالا
تو چشمام نگاه كرد و گفت:دوستت دارم
لبخندي زدم و گفتم:منم دوستت دارم
خنديدو لباشو گذاشت رو لبام ...... بعد ازچند سال دوباره طعم لباشو چشيدم البته اگه اون قسمت تو ماشينو فاكتور بگيريم
همه خوشحال بودن تماشاچيا تشويقمون ميكردن
وقتي لباشو از رو لبام برداشت سرمو گذاشتم رو سينشو گفتم:ممنونم كه هميشه هستي
بعد از اون شب سامان با كلي تته پته گفت كه ساناز خواهرشه و مارو غافلگير كرد
اميد بلاخره اعتراف كرد كه سيمينو ميخواد
مهدي با دختر عمش ازدواج كرد
دانيال و سوگل هم باهم ازدواج كردن و رفتن به سوئد
فقط ميموند ساناز كه عزب بودو اونم بعداز كلي ناز و ادا با كيلا ازدواج كرد و كيلا بخاطر اون همه زندگيشو تو المان رها كرد و برگشت به ايران
سپيده و سامان هم برگشتن ايران
romangram.com | @romangram_com