#رقاص_های_شیطون_پارت_130


چون سوگل تو آرايش كردن مهارت خاصي داشت اون سپيدرو آرايش ميكرد

بعد از يه ربع انتظار بلاخره اومدن

با ديدن سپيده كم مونده بود جيغ بگشم واقعا زيبا شده بود .... لبخندي زدم و همراهشون از سالن خارج شدم

رو به سيمين گفتم:سيمين تو جلو بشين ساناز و سوگل هم كنار سپيده يجوري باشه كه سامان نتونه ببينتش

سپيده با اعتراض گفت:نه اخه گناه داره

با تعجب نگاش كردم و پقي زدم زير خنده و گفتم:اي شوهر ذليل گيس بريده حرف نباشه هر چي ما چهارتا بگيم همون ميشه مگه نه دخترا

هر سه تاشون حرفمو تاييد كردن ..... سپيده اخم كرد و نشست تو ماشين

سري براش تكون دادم سوار شدم .... درست همونطور كه گفتم نشستن

يه آهنگ شاد گذاشتم و گفتم:دخترا بتركونيــــــــــد

سرعتم عجيب زياد بود ...... مسير نيم ساعترو يك ربعه رفتم

گوشه اي نگه داشتم و گفتم :خيله خب بريم كه رفتيم

پنج تايي از ماشين پياده شديم و راه افتاديم .... نزدكياي رستوران ايستادم و گفتم : ساناز تو بيا كنار من وايسا سپيده وسط باشه سيمين و سوگلم پشت جوري كه سپيده ديده نشه باشه؟

ساناز سري تكون داد و كنارم ايستاد ... سپيده با هزار جور ادا و اصول سر جاش وايساد

خندم گرفته بود .... سر تكون دادم و باهم راه افتاديم

وارد رستوران شديم ..... به خواست سامان فقط ما ده نفر تو رستوران بوديم در اصل براي يه شب رستورانو اجاره كرده بود

با ورودمون پسرا از جاشون بلند شدن ..... سامان بي قرار بود و دنبال سپيده ميگشت


romangram.com | @romangram_com