#رقاص_های_شیطون_پارت_126


مشكوك نگاش كردم و گفتم:خوشحالي چي؟

نيشش تا بناگوش باز شد و گفت:امشب نامزديمه

اخم كردم و گفتم:ببند نيشتو بچه پررو نامزدي توئه اونوقت منو از خواب ميپروني

ناراحت نيششو بست و سرشو انداخت پايين .... لبخندي زدم و رفتم سمتشو بغلش كردم

كنار گوشش گفتم:شوخي كردم خانومي مباركت باشه

سفت بغلم كرد و گفت:مرسي سيما اگه تو نبودي الان من انقدر خوشبخت نبودم

خنديدم و زدم رو شونش .... ازش جدا شدم و گفتم:اگه امشب نامزديته پس اينجا چيكار ميكني برو اماده شو ديگه مام بايد اماده شيم مگه نه بچه ها؟

سه تاييون تاييد كردن .... برگشتم سمت سپيده و گفتم:اماده شو كه باهم بريم خريد لباس براي عروس خانوم

لبخندي زد و سرشو انداخت پايين ....روي موهاشو بوسيدم و به بچه ها گفتم:شمام اماده شين زودتر بريم

با خوشحالي رفتم تو اتاقم و مانتوي سفيدي به همراه شلوار مشكي و شال مشكي از كمدم برداشتم و تنم كردم

يكم كرم به صورتم زدم و كيف و موبايلمو برداشتم و از اتاق خارج شدم

مثل هميشه من زودتر از اين 4تا وروجك اماده شدم

سوئيچمو از روي ميز عسلي كنار در برداشتم و رفتم تو حياط

خبري از پسرا نبود حتما اونام رفتن خريد براي امشب

رفتم تو ماشين و منتظر بچه ها شدم ..... امروز صد در صد روز خوبيه

كم كم سوگل و سيمين هم اومدن و سوار شدن .... يك ربع بعدش سپيده و ساناز هم سوار شدن


romangram.com | @romangram_com