#موژان_من_پارت_188


از در بيرون رفت . سريع به سمت اتاقم رفتم و چمدون كوچيكي رو در آوردم . سعي كردم از بين لباسام پوشيده تريناش و انتخاب كنم . انگار ميترسيدم كه رادمهر وسوسه بشه و كاري بكنه كه بعدا جفتمون پشيمون شيم . البته از رادمهر بعيد بود . انقدر سرد و بي تفاوت بود نسبت به من كه اصلا امكان نداشت علاقه اي بهم داشته باشه . آهي كشيدم و دوباره مشغول جمع كردن لباسام شدم با خودم گفتم " خوب سرد باشه كه واسه تو بهتره ديگه واسه چي آه ميكشي ؟ كرم از خود درخته پس ! بيشتر از رادمهر بايد مواظب خودت باشي كه دست گل به آب ندي ! والا ! اون از بغل كردنت اونم از حسادتاي الكيت ! "

افكارم و پس زدم . هميشه توي خونه عادت داشتم لباساي راحت و باز ميپوشيدم . كلا برام مهم نبود كه زمستونه يا تابستون با لباس زياد خوابم نميبرد ولي مجبور بودم لباساي بلند بردارم ولي براي اطمينان تاپ و شلوارك قرمز رنگي رو هم با خودم برداشتم . وقتي چمدونم و بستم نگاهي به خونه كردم همه ي چراغارو خاموش كرده بودم . در رو هم قفل كردم و از خونه رفتم بيرون . رادمهر توي ماشين منتظرم نشسته بود چمدون و روي صندلي عقب گذاشتم و خودم كنار رادمهر جا گرفتم .

بدون هيچ حرفي مسير خونه رو طي كرديم . به خونه رسيديم . جالب بود كه اصلا احساس غربت نميكردم و يه حس خوبي داشتم از اينكه اونجام . بلاتكليف وسط خونه وايساده بودم كه رادمهر نگاهي بهم كرد و گفت :

- ميتوني توي اتاق اصلي بخوابي . من توي اين يكي اتاق ميخوابم .

- چرا ؟

- چي چرا ؟ خوب چون از اولم اونجا ميخوابيدم . من خستم شب بخير .

برام جاي تعجب داشت ! يعني اين همه مدت از اتاق خوابمون استفاده نكرده بود ؟ براي چي ؟ هر كسي آرزوش بود توي همچين اتاق رويايي بخوابه . بي ذوق !

با هيجان به سمت اتاق رفتم چمدونم و روي تخت باز كردم و لباس بلندي پوشيدم . زير پتو خزيدم و چشمام و بستم . ولي غير ممكن بود با اون لباس خوابم ببره . دوباره از جام بلند شدم سركي بيرون كشيدم خبري از رادمهر نبود . سريع لباسم و با همون تاپ و شلوارك قرمز عوض كردم و دوباره به تختم برگشتم . مطمئنا هيچ موقع بدون در زدن وارد نميشد پس لزومي نداشت موقع خواب مراعات كنم .

راحت خوابم برد حداقل ميدونستم كه توي چند قدميم رادمهر خوابيده و هواسش به من هست .

صبح با صداي زنگ گوشيم از خواب پريدم . مامان بود كه طبق معمول هميشه نگران بود با شنيدن صداي خواب آلودم گفت :

- وا خوابي هنوز مُوژان ؟ نگاه به ساعت كردي ؟


romangram.com | @romangram_com