#موژان_من_پارت_150
- چرا سيما خانوم زنگ زد حالت و بپرسه كه گفتم خوابي قطع كرد
- آها ممنون .
مامان نگاه مشكوكي بهم انداخت و از اتاق بيرون رفت . نميدونم چرا اين سوال و پرسيدم . شايد انتظار داشتم رادمهر حداقل يه خبري از حالم بگيره . بي معرفت .
چند قاشقي از سوپم خوردم و دوباره خوابيدم .
نزديكاي ظهر فردا بود كه از خواب بيدار شدم . چقدر خوابيده بودم . يكم حالم بهتر شده بود . از تختم بيرون اومدم و دنبال مامان گشتم . مطمئنا ديگه رادمهر حتما سراغي ازم گرفته . با ذوق مامان و توي آشپزخونه پيدا كردم بهش سلام و صبح بخير گفتم كه با لبي خندون گفت :
- ظهره مادر صبح چيه ! خوبي ؟ بهتر شدي ؟
- آره ممنون خيلي بهترم . كسي باهام كار نداشت ؟
- نه مادر . چرا جديدا انقدر اين سوال و ميپرسي ؟ منتظر زنگ كسي هستي ؟
با شونه هاي افتاده همينجوري كه از آشپزخونه بيرون ميرفتم گفتم :
- نه . مهم نيست .
دوباره صداي مامان و شنيدم .
romangram.com | @romangram_com