#موژان_من_پارت_142


- ديشب خيلي تب داشتي . ولي الان كمتر شده . به هر حال بايد دكتر بري امروز ، با باروني كه ديشب خوردي صد در صد مريضي بدي در راه داري .

بعد به سمت اتاق خواب رفت . بلاتكليف وسط پذيرايي وايساده بودم كه ديدم دقيقه اي بعد لباساش و عوض كرد و دوباره برگشت . نگاهم كه بهش خورد وا رفتم گفتم :

- مگه نميخواي من و برسوني ؟

- عجله داري ؟

از لحن خونسردش حرصم گرفت . دوباره خجالت و كنار گذاشتم و گفتم :

- 1 ساعت پس مرض داشتم با لباس وايسم منتظرت ؟

لبخند محوي زد و گفت :

- خوب حالا چرا عصباني ميشي ؟

آروم به سمت در رفتم و گفتم :

- من دارم ميرم .

لبخندش عميق تر شد و گفت :


romangram.com | @romangram_com