#کما_پارت_69


آخه ...

عمه خواهش می کنم .

باشه گلم بزار برم پلاستیک بیارم .

عمه رفت ، بابا اومد سمتم و گفت :

دخترم خیلی خوشحالم که به خونه برگشتی ، این دو ماه به اندازه دو قرن به ما گذشت .

لبخندی زدم و گفتم :

بابا خیلی دوستون دارم ، ممنون که هستید .

بابا پدرانه در آغوشم کشید ، سرمو روی سینه بابا تکیه دادم و عطر ناب پدرانه رو به مشامم کشیدم .

بابا منو از خودش دور کرد و با دو تا دستاش شونه هام گرفت و عمیق فشرد و من از نم اشکی توی چشمای پدرم دیدم سوختم ولی دم نزدم .

با کمک عمه روی گچ پا و دستم پلاستیک کشیدم ، بعد از دو ماه هنوز گچش باز نشده بود ، دکترا می گفتن بدن بیمار در وضعیت کما شکستگی و بخیه دیر جوش می خوره و خوب میشه به خاطر همین بود که هنوز بانداژ سرمم باز نکرده بودن و من روی سرمم مجبور شدم پلاستیک بکشم چون نباید نم بخوره .

از زیر گردن به پایین رو به کمک عمه شستیم البته به جز دست و پای گچ گرفتم ، خلاصه با یه بدبختی حمام کردم ولی در عوض حس خیلی بهتری پیدا کردم ، فکر اینکه از دو ماه قبل تا حالا فقط روی تخت بیمارستانم و اینکه قبلشم اتاق عمل رفتم و قبل این اتفاق اون روزی که امتحان دادم یادمه قصد داشتم وقتی رسیدم خونه حمام کنم ،

دیگه حالم داشت از خودم بهم می خورد ، حس سبکی می کردم ، فقط نمی دونم چرا عمه مدام فین فین می کرد .

آخرش که از حمام اومدیم عمه کمکم کرد لباسامو بپوشم ، روی تخت نشستم ، عمه اومد بره دستشو گرفتم خواستم بنشونمش روی تخت که گفت :

نه عمه کثیفم خودمم باید حمام کنم .

وروی زمین مقابل پاهام نشست .

اشک روی گونشو پاک کردم و گفتم :

عمه این اشکا برای چیه ؟

یه دفه عمه زد زیر گریه ، گریش سوز داشت و دلمو آتیش می زد ناخودآگاه قطره اشکی از گوشمم روی لبم چکید .

شونه ی عمه رو فشردم و گفتم :

عمه چی شده ؟ تو رو خدا .

عمه با صدای بغض آلود گفت :

حنانه من که همه حسرت هیکل و اندام قشنگشو می خوردن ، همه ی فامیل به هیکل متناسبش حسادت می کردن ، حالا شده یه پوست استخون ، شده مثل یه جوجه و...

romangram.com | @romangram_com