#خیابان_یکطرفه_پارت_163

– دلم نمیخواست اذیتت کنم اما انگار خودتم بدت نمیاد .

گرمای نفسش پشت گوشم حالم و بدتر کرد . خودم و روی تخت جمع کردم و زانوهام و تو بغل گرفتم . سعی میکردم نگاهم به بالا تنه ی لختش نیفته . صورتش از عصبانیت سرخ بود اما نیشخندِ ترسناکی گوشه ی لباش جا خوش کرده بود :

– موهات خیلی براق و سیاهه . آدم دلش میخواد فقط بهشون خیره بشه . . .

دستش روی موهام نشست سرم و کج کردم . ترسیده بودم :

– قیافه ات شاید خیلی جذاب نباشه اما خاصه . تو صورتت از همه بیشتر لباته که آدم و جذب میکنه .

سرش خم شد روی صورتم جیغ کشیدم :

– ولم کن ! ولم کن آشغال !

خندید . بوی الکل حالم و به هم زد . چطور نفهمیده بودم که تو حال خودش نیست ؟

– خیلی کارا از این آشغال بر میاد . حتی نمیتونی تصورشون کنی !

خندید . . . قهقهه زد . . . صداش توی گوشم بود . . . حالم و به هم میزد . . . نفسام تند و پشت سر هم شد . . . گرما تمامِ بدنم و گرفت . . . دستم به سمتِ لبم رفت همین که انگشتم بهش خورد با حالتِ انزجار از جا بلند شدم . . .

باید میشستم . . . باید همه ی اون کثیفی ها رو از تنم پاک میکردم . . . بدنم بوی الکل گرفته بود . . . باید شسته میشد . . .

سراسیمه از اتاق بیرون زدم در حموم و با شتاب باز کردم گلی از سر و صدای من هراسون اسمم و صدا میزد :

– یسنا . . . یسنا چی شد ؟ خوبی ؟

دوشِ آب سرد و باز کردم سرمای هوا تاثیری توی تصمیمم نداشت آبِ یخ روی سرم میریخت و از روی بلوزِ بافتِ صورتی رنگم میریخت پایین و روی شلوارِ نوک مدادیم راه میگرفت . دستام و محکم روی لبام کشیدم . بعد گردنم .


romangram.com | @romangram_com