#خیانتکار_عاشق_پارت_316
_کاره درست...
بعده مکثه کوتاهی با صدای بلند تری گفتم:
_کاره درست چیه؟ چون من هر کاری که می کنم غلط از آب در میاد.
شونه ای بالا انداخت و پرسید:
_خودت بگو...
_کاره درست اینه که اختیار عقلت رو به قلبت ندی!
_تا الان این کار رو کردی، به چیزی که می خواستی رسیدی؟
با غم گفتم
_من نمی دونم چی می خوام!
دستش رو روی دست سردم گذاشت و خیره به چشم هام گفت:
_تو گناهکار نیستی!
هر کاری که تا الان کردی درست بوده، تو هیچ وقت به شغل و کشورت خیانت نکردی، هرگز به آدم بی گناه صدمه نزدی و از همه مهم تر، تو کسی بودی که از من لوس، دست و پاچلفتیه، ترسو محافظت کردی!
لبخنده کمرنگی زدم و گفتم
_توی لوس، دست و چلفتیه، ترسو خونواده ی منی!
تنها خواهرم و تنها کسی که حاضرم بخاطرش فداکاری کنم.
تو دلم ادامه دادم...
شاید هم تنها کس نیستی!
جدیدا من برای رایان هم همینطوری شدم.
هر کاری براش می کنم، برای یه غریبه ی آشنا که اونم نسبت به من بی میل نیست
_می خوام با رابرت ازدواج کنم، هر اتفاقی که بیفته باز هم می خوامش.
می خوام کمی شجاع باشم و به خوشبختی ای برسم که مدت ها نداشتم.
بغلش کردم...
برخلاف من، اشکاش آزادانه می ریختن.
چشمای پرمو که از یادآوری روزای تلخه گذشته هوای بارونی داشتن و روی هم فشار دادم
_نترس آبجی کوچیکه!
romangram.com | @romangram_com