#خیانتکار_عاشق_پارت_268
_آره، تاریکی و دوست دارم
سیگاری روشن کرد و با پوزخند گفت_مشخصه
اخم کردم و گفتم:
_تو پادگان بهت گیر نمی دن سیگار می کشی؟
_نه
شماتت بار صداش زدم
_آراد؟
_من که نمیام جلوشون بکشم
_نکش؛ کم بدبختی داری، سرطان هم می گیری ها
کام عمیقی ازش گرفت و با بی تفاوتی گفت:
_سیگار سرطان زا نیست، اونایی که بخاطرشون سیگار می کشی سرطان زان!
جانم؟ نکنه عاشق شده؟ غلطه اضافی!
_سره کدوم سرطانی ای سیگار میکشی؟ برم بدوزمش هان؟ خجالت نکش!
بی توجه به چرت و پرت هام نگاهش رو به آسمون دوخت
_سیگار شاید ریم و داغوون کنه، اما قلبم رو نمی شکنه!
اجازه نداد، حرفی بزنم و دوباره گفت
_اطلاعات چی داری؟
کف دستمو با لودگی نشونش دادم
_ببین... اگه مو دیدی بکن، ندارم... خالی خالیه!
لباش و رو هم فشار تا خدا اون روز و نیاره خندشو نبینم.
خودمم از لحن مثلا لاتو چاله میدونیم خندم گرفته بود
_امشب و فردا صبح رو تو چادرت بمون
بیسیمی بهم داد و ادامه داد
_مراقب خودت و سارا و اسما باش
جا خوردم.
romangram.com | @romangram_com