#خیانتکار_عاشق_پارت_223
_یه کار مهم تر داشتم؛ خوبی تو؟
برخلاف واقعیت درونم لبخنده کمرنگی زدم و جواب دادم _آره خوبم؛ چی شده اومدی سراغ من؟
و نگاهه تیزی به چشمای عسلیش کردم.
کامیار به آرومی پرسید
_چته؟ ناراحتی...!
_نه؛ نیستم
لبخنده تلخی زد و گفت
_دروغ می گی!
پوفی کشیدم و بی حوصله گفتم
_خب که چی؟
بدون توجه به حرفم، پرسید
_چی ناراحتت می کنه؟
_هیچی!
_بازم دروغ!
کلافه گفتم
_چی شده که امروز شدی دستگاه دروغ سنج من؟!
اخماش رفت تو هم و با دست های مشت شده پرسید
_کسی اذیتت کرده؟
_نه؛ من از پس خودم برمیام.
_چه مرگته رویا؟
با حرصی پنهان گفتم
_کامیار تو چه مرگته امشب؟
_گفتم مشکلی داری که ناراحتت می کنه؟ کسی اذیتت می کنه؟
لبخنده تلخی زدم و سر به زیر گفتم
_چرا می خوای بدونی؟
romangram.com | @romangram_com