#خیانتکار_عاشق_پارت_202


با همون لبخند مصنوعی تهدید آمیز گفت_یه کاری نکن بزنم دکورت و بیارم پایین.

بهش نزدیک شدم و گفتم_حالا این پارتنر جذاب، بد سلیقت کجاست؟

چشم غره ی ریزی رفت و گفت_تا چشت درآد، لباس به این خوشگلی!

نگاهی به ماکسی بلند مشکی براقش انداختم که سرشونه و روی کمرش تور دوزی های غنچه مانند داشت و روی سینش سنگ های درخشانی کار رفته بود، به چشم های درخشان و پر از ذوق آبیش میومد.

ابرویی بالا انداختم و گفتم_خدا جامه می ده کو اندام؟ خودت و می گم!

نفس عمیقی کشید و گفت_بخاطر حفظ پرستیژم تا آخر امشب وقت داری جلو چشمم نباشی.

لبخندی زدم و رد سنگینی نگاهی که روم بود رو دنبال کردم تا رسیدم به دو جفت چشم خاکستری، چشم از کت و شلوار براق مشکیش گرفتم که توی اندام ورزیدش داشتن جر می خوردن و به موهای خاکستری خامه ای عجیبش دوختم.

پوست سفید و بی روحش با موها و چشم هاش تضاد داشت؛ ترکیب جذاب اما نچسبی رو ایجاد کرده بود.

با صدای اسما چشم ازش گرفتم و روم و برگردوندم.

_چیزی گفتی؟

_گفتم که انگار اون همه سگ دو زدن و اعصاب خوردی نتیجه داشته.

_لباسم و می گی؟

_نه عزیزم یارهامون رو می گم!

با تعجب و خنده گفتم_چی می گی تو؟

_آندره رو دیدم.

_خب؟

_با یه یکی دیگه...

با لبخند به پشت سرم نگاه کرد، دوست داشتم از خوشحالی جیغ بزنم اما فقط مات موندم...

نکنه کس دیگه ای باشه؟!

اما مگه من جز اون منتظر کیم؟

با اخم کمرنگی گفتم_چه خری اون پشته؟

لبخندش رو وسعت بخشید و با خنده گفت_یه خر جذاب!

از لحنش لبخندی زدم و گفتم_انقدر تابلو نباش.

بدون توجه به تذکرم با ورجه وورجه و هیجان گفت_تو رو خدا برگرد ببین چشاش چه برقی می زنه؟! هیچوقت فکر نمی کردم چنین دافی گیرم بیاد.

ابرویی بالا انداختم و گفتم_نظر اونم درباره ی تو به همین مثبتی هست؟

romangram.com | @romangram_com