#خیانتکار_عاشق_پارت_177


طراحی داخلیش ایده ی چه خری بوده؟

آدم حس می کنه تو یخچال فریزر گیر کرده.

ناخودآگاه با نگاه کردن به در و دیوار شیشه ای روشن، سردم می شد.

پشت در اتاقی که درش از بقیه بزرگتر بود ایسادیم به نظر مال فرماندشون بود.

برای چند لحظه ضربان قلبم تند شد و استرس گرفتم.

حس می کردم این اتاق یه چیز خاصی توشه که قلبم انقدر بی قراری می کنه.

با اجازه ی صادر شده رفتیم تو اتاق، سر به زیر دنبال دکتر کلینتون رفتم.

دکور یخی رو داشت که ترک های سفید تو سنگ دیوار ها و سرامیک کفش بود.

احساس می کردم هر آنه که با کفش های پاشنه بلندم سر بخورم برم تو دیوار.

چون مثل یخ شفاف و بدون برآمدگی بود.

نقشه های مختلفی به سراسر دیوار ها وصل شده بودن با پرچم آلمان و عکس رئیس جمهورشون.

به جز من و دکتر و سربازی که همراهیمون کرد، سه نفر دیگه با لباس نظامی تو اتاق بودن.

رسیدیم نزدیک میز سرم و کمی چرخوندم که با صدای بلند، عصبی و همچنین آشنایی سیخ شدم

_دکتر اومده اینجا چه غلطی کنه؟

روی زمین قطره های خون به چشم می خورد

لحنش به حدی تهدید آمیز و عصبی بود که اگه جاش بود، در می رفتم.

با احتیاط سرمو بالا بردم

چرا این انقدر آشناست؟

به همون سرعت سرم و پایین انداختم.

لعنت بهت تانیا!

تو از رویا هم بدتر، استاد دردسری!

چرا کنترل زبونت رو نداری؟!

باصدای دادش سه متر پریدم و جعبه تا زانوم اومد.

سریع گرفتمش تا جلب توجه نشه

_همتون برید بیرون!

romangram.com | @romangram_com