#هاید
#هاید_پارت_141
هاوارد: بزار منم لباسم رو درارم.. شاید خوشت اومد.
ادای فکر کردن رو در اوردم و گفتم: امم... باش ولی اول کارلا بره بیرون.
مایا و پیتر همزمان زدن زیر خنده.
کارلا: به من چه... مشکل شما دوتاس..
برید اتاق بغلی هرکار میخواید بکنید.
به هاوارد اشاره کردم و گفتم: من عمرا با این عنق تنها تو یه اتاق نمیمونم.
هاوارد با همون لبخند جذاب و همچنین چندشش از نظر من گفت: نکنه میترسی...
_ اره... میترسم عاشقم شی.. کار دستم بدی.
با خنده به لباس اشاره کرد و گفت: بپوشش.
چشمام رو تو حدقه چرخوندم و کلافه پیرهن رو تنم کردم و دکمه هاش رو بستم.
مایا با دیدن دکمه ها خندید و گفت: داری اشتباه مییندی..
سرمو انداختم پایین و به دکمه هایی که بالا پایین و جابه جا بسته شده بودن نگاه کردم.
رو به مایا ابرو بالا انداختم و گفتم: میدونی که دوست دارم متفاوت باشم..
پیتر رو به هاوارد گفت: تائو کجاست؟
هاوارد به نقطه ای خیره شد و حتی پلک هم نمیزد.
مطمئنم داره از نیروش استفاده میکنه تا تائو رو تو خونه پیدا کنه.
همه تو سکوت بهش خیره شده بودیم.
ابروهاش کم کم بهم نزدیک شدن و گفت: داره با دوستاش خداحافظی میکنه..
کارلا: خداحافطی؟؟ برای چی..؟
جایی میخواد بره؟
هاوارد بهش خیره شد و گفت: خودش نه... اونا رو داره راهی میکنه.
پریدم بین بحثشون و گفتم: ول کنید اون چشم بادومیو...
روبه مایا با لبخند گفتم: خب سیاه سوخته... میخوام برات تایم بگیرم...
romangram.com | @romangraam