#هاید
#هاید_پارت_140




با خنده وارد اتاق شدم و رو به کارلا گفتم: بیا گوش نکنی بهم اینجوری میشه.



چپ چپ نگام کرد و چاقو رو از بازوش بیرون کشید و پرت کرد سمتم.

قبل از برخوردش به صورتم رو هوا گرفتمش و گفتم: هیی.... دلت میخواد باز تو وان خفت کنم؟



چشم از زخم بازوش که درحال ترمیم بود گرفت و گفت: اخ نمیدونی منم چقدر دلم میخواد اتیشت بزنم.



پیتر: باز شما دوتا افتادید به جون هم...

رو بهم کرد و ادامه داد : لباس تو کو؟



اوپس... تازه یادم افتاد که پلیورم رو کارلا اتیش زد‌.

سرمو بلند کردم و اول به مایا که خیره نگاهم میکرد نگاهی کردم و بعد چرخیدم سمت کارلا و گفتم: از اون بپرس..

کارلا: حقت بود...



با چشمای ریز شده گفتم: بعدا حق رو بهت نشون میدم‌..



با فرود اومدن یه پیراهن تو صورتم اونو تو دستم گرفتم و برگشتم سمت هاوارد‌.

به لباس تو دستم اشاره کرد و گفت: بپوشش.



به لباس چشم دوختم... یکی از پیراهن های راه راه پیتر بود.

با قیافه جمع شده گفتم: نه .. ممنون خودت بپوشش..



هاوارد: من لباس دارم.. این تویی که با اون هیکل قناست اونجا وایسادی.



_من یه قرن رو این شیش تیکه ها وقت گذاشتم..



مایا: سیکس پک منظورته؟



_ حالا هرچی... مهم اینه شیش تاس.



مایا لبش رو به دندون گرفت و سعی کرد خندش رو کنترل کنه: درسته...



نگاهم رو چرخوندم سمت هاوارد و چشمکی زدم : نکنه چشمت رو گرفته.



هاوارد لبش رو کج کرد و گفت: اره چه جورم...دارم فکر میکنم از اینجا رفتیم بیرون چحوری دخلت رو بیارم.



ابروهام بالا پرید و گفتم: اوپس.. شد سه بار‌.. که اینجوری برخورد میکنی.

یه بار تو جنگل که خودت رو انداختی روم... یه بار تو ماشین که دستت جاهای بدی میرفت...

یه بارم الان... ولی چه فایده که من اصلا ازت خوشم نمیاد.


romangram.com | @romangraam