#هاید
#هاید_پارت_108
در اغوش گرفتمش و گفتم: همچین سالم سالمم نیستیم.
به رایکا نگاهی انداخت و گفت: اخ پسرر بازیگوش من.
مایا قلاده رو از داخل کوله پشتیش بیرون اورد و گرفت سمت پیتر و گفت: اینم از قلاده.
بند کولشو بست و گفت: انگار سوخته... شبیه یه تیکه زغال شده.
کل راه نگران بودم تو کیفم پودر نشه.
پیتر با چشمای ریز شده داشت قلاده رو آنالیز میکرد.
همونطور که به قلاده زل زده بود رفت سمت ضلع غربی و حرفی نزد.
رایکا: هیچ جا مثل خونه خود آدم نمیشه.
برگشتم سمت صداش و بهش نگاه کردم.
روی مبل لم داده بود پاهاش رو انداخته بود روی میز.
مایا رفت سمت پله ها و رایکا صاف نشست و داد زد: سیاه سوخته کجا میری؟
صدای ضعیف مایا از رو پله ها اومد: جایی که تو نباشی..
رایکا: کور خوندی... من همه جا هستم.
صدایی از طرف مایا نیومد.. انگار صدای رایکارو نشنید.
_ منم میرم... یه دوش بگیرم و لباسام رو عوض کنم.
رایکا گوشیش رو از جیبش بیرون کشید و درحالی که بهش خیره بود سرشو تکون داد و حرفی نزد.
برگشتم سمت هاوارد و نگاهی بهش انداختم.
کنار تائو و دوستاش وایساده بود و درحال حرف زدن بود..
با اشاره دستاش مشخص بود که داشت توضیح میداد کجاها میتونن برن و کجاها ممنوعه.
درست عین اولین روزی که ما به اینجا اومدیم.
یه دستش رو تو جیبش گذاشته بود و با دست دیگش راهرو هارو نشون میداد.
تاحالا بهتون گفته بودم که خیلی جذابه؟
اون چشمای آبیش ... وقتی که بهم زل میزنه.
اون نمیدونه ولی حسابی منو بهم میریزه..
خیلی غیر منتظره برگشت و با چشمای براقش بهم چشم دوخت.
سریع برگشتم سمت پله ها و لبم رو به دندون گرفتم.
همونطور که بالا میرفتم اروم زمزمه کردم: لعنتیی... حتما شنیده.
مطمئنم که شنیده...
وای هر دفعه یادم میره که میتونه صدای توی سرمو بشنوه.
وارد اتاق شدم و درو بستم.
با دیدن اتاقم یاد حرف رایکا افتادم.." هیچ جا خونه خود ادم نمیشه"
با اینکه اینجا خونه ما نیست ... ولی تو این چند ماه اخیر عجیب به این اتاق عادت کرده بودم.
اینجا احساس امنیت داشتم.
romangram.com | @romangraam