#هوای_تو
#هوای_تو_پارت_184
ناراحت مي شوم و مي خواهم حرفي بزنم كه ضربه اي به در اتاق زده مي شود و عصمت با گلدان گل وارد مي شود ... سلام ارامي مي دهد و مي گويد:
- خانوم گلو كجا بذارم؟
غزل خودش را جلو مي اندازد و گلدان را از دست عصمت مي گيرد و مي گويد:
- برو... من يه جا مستقرش مي كنم كه خلق خدا هم راضي باشه..تو فقط برو
و با اشاره چشم به در اشاره مي كندكه برو
عصمت رنگ پريده مي رود و غزل گلدان به دست در را مي بندد و مي گويد:
- اين دختره چرا اينطوري؟ ..اون پايين تا اين شوهرت مي خواست يه حرفي بزنه...هي فال گوش وايميستاد كه بشنوه ما چي مي خواي بگيم ...چقدر فضوله
به گلدان و گلهاي درونش نگاهي مي كنم و مي گويم:
- دستت درد نكنه پول چند ماهتو دادي ؟
-چيه ؟ مي خواي حساب و كتاب كني و بهم پس بدي...؟
وارد دستشويي مي شوم و شير اب را باز مي كنم و مشتي اب به صورتم مي پاشم ..از پشت سر در چهار چوب در ظاهر مي شود و به در تكيه مي دهد و مي گويد:
- چرا اين مسخره بازيا رو از خودت در مياري مهناز؟اون پايينيا كم به دل اين شوهر بدبختت خون مي كنن ..كه توام اين بالا عذابش مي دي ؟
لحظه اي مي ايستم و با صورتي خيس به سمتش مي چرخم و مي گويم:
- چي شده؟
نفسش را بيرون مي دهد و دست به سينه مي گويد:
- اگر برنامه چيدي با اين روند كسي نازتو بكشه ..تغيير رويه بده...عزيزم نمي خوام سنگ دل و بي رحم باشم..اما اون بچه ديگه نيست..توهم كه اونطور بايد و شايد بهش عات نكرده بودي...بس كن... شوهرت گناه داره ...از من گفتن با اين كارات همينم از دست مي ديا
پوزخندي مي زنم و مي گويم:
- تو نگرن نباش ..تو اين خونه هر كي سنگ خودشو به سينه مي زنه..همينم كه هي بهش مي گي شوهر شوهر ...به فكر خودشه
شانه هايش را بالا مي اندازد و مي گويد:
- اومدم دنبالت باهم بريم بيرون ..كه يكم حال و هوات عوض شه
دست وصورتم را خشك مي كنم و به سمتش مي چرخم و مي پرسم:
- كجا؟
- هركجا كه تو عشقت بكشه ...البته به شرطي كه اخلاق گندتو كه معلوم نيست به كي رفته رو عوض كني
چرا همه دوست دارن ..من شاد باشم و بالا و پايين بپرم.؟.چرا كسي نمي فهمد كه من ديگر ان مهناز سابق نيستم ..
romangram.com | @romangraam