#قهوه_تلخ_پارت_166
_آدرس رستوران رو فرستاده،گفته تا یه ساعت دیگه اونجا باشم.
_امیدوارم بهت خوش بگذره.
لبخندی زدم وگفتم:ممنونم.
_می خوای برسونمت؟
نگاهش کردم در جوابش گفتم:نه خودم میرم .
_باشه هرجور راحتی.
بعد از کمی قدم زدن در هوای آزاد و استشمام هوای آزاد،از هم جدا شدیم امیرسام به طرف ماشینش رفت .وقتی دیدم حرکت کرد منم از گوشه پیاده رو به آدرس رستورانی که کمی دورتر از پارک بود رفتم .استرس داشتم و کمی دلشوره ولی باید از نزدیک رو در رو با فرهاد میزدم.زیر لب صلوات گفتم تا از شدت استرسم کم شود.رو به روی رستوران ایستادم نفسی کشیدم زیر لب گفتم:
گاهی وقت ها
دلت میخواهد با یکی مهربان باشی
دوستش بداری
وَ برایش چای بریزی
گاهی وقت ها
دلت میخواهد یکی را صدا کنی
بگویی سلام،
می آیی قدم بزنیم؟
romangram.com | @romangram_com