#فرشته_نجات_پارت_248
ایلسا : برات مهم نیست من نمی تونم بچه دار شم ؟
ارشیا : نه گلم مهم فقط و فقط تویی ... تازه ما دوتا بچه داریم ... همین فردا میرم دنبال کاراش که به اسم
خودم واسشو شناسنامه بگیرم
ایلسا : ممنون ارشیا
ارشیا : این منم که باید ازت معذرت بخوام به خاطر تموم بدی هایی که در حقت کردم و تشکر کنم به
خاطر اینکه باعث شدی عشق و زیبایی های اونو بشناسم و یه عاشق واقعی بشم ... تا ابد عاشقت می
مونم
ایلسا : منم همینطور
هر شب مرا با خود می بری
می بری به جایی که تاریک است و روشنایی آن تویی
هرشب مرا به اوج می بری
می رسیم به جاییکه نگاهت همیشه آن جا بود
ما یکی شده ایم باهم
همیشگی شده است عشقمان
بگو از احساست برای من
همیشه می گویم تو تا ابد برایم یکی هستی
یکی که عاشقانه دوستش دارم
یکی که برایم یم دنیاست
دنیای زیبایی که درون آنم
ببین یک دیوانه دایم نگاهش به چشمان توست
من همانم ...
ببین که حالم حال همیشگی نیست
این جا... همین جایی که هستی باش
که قلبم با تو زنده است
ما عاشقانه مانده ایم برای هم
من برای تو هستم و تو برای من
تمام نگاهت را هدیه کن به چشمان عاشق من
هر زمان به بی تو بودن فکر می کنم نفسم می گیرد
اگر نباشی قلبم بی صدا می میرد
مثل حالا باش
مثل حالا عاشقانه دوستم داشته باش
گفته بودم که با تو نفس می گیرم
گفته بودم که با تو در این زندگی تنها رنگ عشق میبینم
رنگی به زیبایی چشمانت
اگر دست خودم بود دنیایم را فدای می کردم برای همیشه داشتنت
ما یکی شده ایم باهم
گرمای زندگی با تو بیشتر می شود
و این جاست که دیوانه می شود از عشقت دل عاشق من ...
به پایان میرسد دفتر ... حکایت همچنان باقیست
پایان
romangram.com | @romangram_com