#فرشته_نجات_پارت_245
یک هفته بعد ایلسا از بیمارستان مرخص شد ... همه مثل پروانه به دور او می گشتند ... از همه
خوشحال تر ارشیا بود که هر روز به او سر می زد ... عشق در چشمانش هویدا بود بود ... ایلسا هم به
عشق او یقین پیدا کرده بود و خوشحال بود ... هر دو عاشق و شیدا به هم مهر می ورزیدند ... همه این
را از نگاهشان می خواندند و خوشحال بودند
آن روز هم مثل هر روز به سمت خانه ی آن ها رفت ...
دسته گل بزرگ شامل گل های رز و میخک در دست داشت و پس از سلام و احوال پرسی با یاسمن به
سمت اتاق ایلسا رفت ... در را آهسته کوبید و سپس آن را گشود : اجازه هست ؟
ایلسا که داشت به النا شیر می خوراند سرش را بلند کرد : ا ... سلام تو این جایی ؟
ارشیا وارد شد : آره تازه اومدم
ایلسا : دیر کردی امروز ؟
ارشیا خندید : تو رو خدا ؟ یعنی منتظرم بودی ؟
ایلسا هم خندید : دیوونه .
ارشیا دسته گل را روی تخت گذاشت و کنار او نشست : خوبی ؟
ایلسا : بد نیستم تو خوبی ؟ النا با دیدن ارشیا شروع کرد به دست و پا زدن : با... با ارشیا به آن ها گفته
بود که او را بابا صدا بزنند
ارشیا : توووووپ ! و دست دراز کرد و النا را از آؼو ش او گرفت : بده ببینم دختر خوشکلمو ... لپش
را محکم بوسید که النا به خنده افتاد ...
ارشیا با دیدن خنده اش ذوق کرد : اِی جان چه خوشکل می خندی فدات بشم من ... و چند بار پشت سر
هم گونه اش را بوسید
ایلسا با دیدن خنده ی آن ها لبخندی روی لب هایش ظاهر شد
ارشیا رو به پرسید : امیر کجاست ؟
ایلسا : دیشب با ایلیا اینا رفت خونشون
ارشیا : حسابی با آریا رفیق شده ها !
ایلسا : اره مربیشون می گفت تو مهد یه پسره هست که چند باری آریا رو اذیت کرده امیر هم یه دفعه یه
گوشه گیرش آورده و تا می خورده کتکش زده .
ارشیا : تو این مورد به مامان شرفته بچه
ایلسا : ا من کیو زدم ؟
ارشیا : من ، فرهاد ، بردیا ، ساؼر ... بازم بگم ؟
ایلسا : لازم نکرده تو که حقته بازم می زنمت
ارشیا : زدن تو مثه ناز کردنه ... حالا بگو کی بیایم خواستگاری که حسابی دارم عذاب می کشم
ایلسا به بازویش زد : حالا چه عجله ای هست ؟
ارشیا : خیلی عجله هست من دارم از انتظار دیوونه می شم
ایلسا : بکش تا بفهمی من چی کشیدم
ارشیا : ا ایلسا اذیت نکن
ایلسا : من اذیت نمی کنم هنوز آمادگی پذیرش دوباره ی تو رو ندارم
ارشیا : خودم پذیرشت می دم تو فقط بله رو بده
ایلسا : نچ !
ارشیا : مرض ! یالله بگو بله ببینم ؟!
ایلسا : زوریه ؟
ارشیا : چه جورم
ایلسا : نمی گم
ارشیا : به زور ازت بله می گیرم ... امشب به مامانم می گم زنگ بزمه خونتون
ایلسا : وای نه ... من آمادگی ندارم
ارشیا : آمادگی نمی خواد که
romangram.com | @romangram_com