#فرشته_نجات_پارت_244
پارسا : ارشیا آروم باش و رو به شرمین گفت : بهتره دهنتو ببندی تا برات بد نشه .
و رو به زن گفت : ببرش بازداشگاه
زن سلامی نظامی داد و او را بیرون برد .
پارسا ارشیا را روی صندلی نشاند : آروم باش پسر چت شد یهو
ارشیا : چرا نزاشتی بزنمش
پارسا : قانون خودش مجازاتش می کنه
ارشیا : من باید خودم بزنمش تا آروم بشم عوضی هرزه رو
پارسا : ارشیا ... فعلا بیا شکایت نامه ها رو امضا کن تا زود تر بفرستیمشون واسه محاکمه
ارشیا : باشه پاشو برو بیارشون .
بعد از تنظیم شکایت نامه ها راهی شرکت فرهاد شد ... مینایی منشی جدید به فرهاد خبر آمدن ارشیا را
داد
ارشیا وارد اتاق شد و فرهاد به احترامش بلند شد : به به شوهر خواهر گرام
ارشیا بی حوصله خودش را روی مبل انداخت : ول کن فرهاد حوصله ندارم
فرهاد خندید : چیه آبجی کوچولو حالتونو گرفته ؟! بکش عزیزم ... بکش !
ارشیا پوزخندی زد : خواهرت که بله رو داد
فرهاد : جدی می گی ؟
ارشیا : آره
فرهاد : پس تو حالا چته ؟
ارشیا : امروز پارسا زنگ زد
فرهاد : خب ... خبری شده ؟
ارشیا : راننده رو دستگیر کردند
فرهاد : خوب اینکه عالیه تو چرا ؼمبرک زدی ؟
ارشیا : تصادؾ عمدی بوده ... یعنی یکی از عمد می خواسته که ایلسا رو بکشه
فرهاد با تعجب گفت : چی ؟
ارشیا همه چیز را برایش تعریؾ کرد فرهاد عصبی شد : چی ؟ همش تقصیر اون دختره ی عوضیه ؟
ارشیا : آره شکایت کردم قراره به زودی بفرستنش داد سرا
فرهاد : بی شرؾ کثیؾ ! تقصیر توئه دیگه
ارشیا : ا به من چه
فرهاد : به تو همه چه ! ایلسا برام همه چیز رو تعریؾ کرده
ارشیا : مگه من گفتم بره بکشش ؟
فرهاد : بعید هم نیست
ارشیا : فرهاد !
فرهاد خندید : باشه بابا شوخی کردم چه خبر از آبجیمون
ارشیا : تو که چندساعت پیشش بودی
فرهاد : گفتم خبر تو دست اول تره
ارشیا : آره ... انشالله وقتی مرخص شد میایم خواستگاری
فرهاد : چی کردی که به این زودی قبولت کرد
ارشیا خندید : عسل بش دادم
فرهاد : چی ؟!؟!؟
ارشیا : عسل
فرهاد : عسل چی ؟
ارشیا : هیچی یه چیز رمزیه
فرهاد : برو بابا دیوانه ...
ارشیا مدتی پیش او ماند و سپس به بیمارستان بازگشت
* * * * *
romangram.com | @romangram_com