#فرشته_نجات_پارت_223


شرمین : هیچی ... فعلا که بیکاری هستیم ... می گم ارشیا یه مسافرت بریم شمال ؟

ارشیا : نه حوصله ندارم

شرمین : ا تو چرا من هرچی می گم میگی حوصله نداری ؟

ارشیا : خوب الان که نمی شه شرکت رو ول کنم برم مسافرت کلی کار ریخته سرم

شرمین : یه دو روز نرو شرکت

ارشیا : نمی شه این روزا روزهای حساسی واسه شرکته ... اگه ما بتونیم این قرار داد با اون شرکت

آلمانیه بنویسیم کلی به نفع شرکتمون میشه

شرمین : یه روز هم وقت نداری بریم درکه ای دربندی جایی ؟

ارشیا : نه بابا همین امروز به زور اومدم خونه ...

شرمین اخم کرد





ارشیا : اخم نکن خو حالا ... من که نمی تونم از کار و زندگیم واسه تو بزنم

شرمین با همان اخم گفت : ا یعنی اگه ایلسا هم بود همین حرؾ رو بش می زدی ؟

ارشیا نا خودآگاه لبخند زد و گفت : نه ... اگه به اون این حرؾ رو می زدم که زندم نمی زاشت

شرمین با حرص از جایش برخاست و به پذیرایی رفت ... ارشیا کلافه بلند شد و به دنبالش روان شد

شرمین روی مبلی نشسته بود و دست به سینه با اخم به او نگاه می کرد... ارشیا کنارش نشست و گفت :

چرا ناراحت می شی تو سوال پرسیدی منم جوابتو دادم

شرمین ناباورانه گفت : ارشیا ... ارشیا خیلی ...

ارشیا : من چی ؟ خوب باشه حالا ناراحت نباش

شرمین : برو بابا ... یعنی حالا داری معذرت خواهی می کنی ؟

ارشیا خندید : فکر کن آره

شرمین دست در گردنش انداخت و گفت : باشه چون دوست دارم می بخشمت

ارشیا او را از خود دور کرد : خوب دیگه حالا هی نچسب به من

شرمین با لجبازی خود را بیشتر به او نزدیک کرد و او را در آؼوش گرفت : نمی خوام ... ارشیا تو

چت شده ؟ چرا مثه قبل با احساس نیستی حس می کنم وقتی با منی کلافه ای چرا ؟

ارشیا او را از خود دور کرد : این طور نیست

شرمین : چرا همین طوره دیگه مثه قبلنا نیستی ... چیزی شده ؟

ارشیا : نه ... و سرش چرخاند و به سقؾ خیره شد

شرمین : ارشیا ... اشی ... اشی جونم ...

فکرش به سمت ایلسا رفت ... ایلسا با آن شکل و قیافه ی بچه گانه و معصوم ...

- اشی مشی جونم ... چشات آسمون منن

- دنیام تو وجوت خلاصه میشه

- اشی مشی جونم چرا خنگولیده شدی ؟

- اشی مشی من آلوچه می خوام





...

و چشم ها پر اشک او موقع جدایی ...

- خیلی پستی ارشیا

- می خواستم مرحمی باشم واسه قلب خسته و زخمیت

- همه ی کارام واسه نگه داشتن تو بود که حکم نفس رو برام داشتی

- هستیمو می دادم اگه قلبت در تسخیر تو بود

- می رم تاخوشبخت باشی و من سد خوشبختیت نباشم

- تا عمر دارم یاد تو می مونم

با صدای شرمین که در چند سانتی اش نشسته بود به خود آمد : ارشیا ... من دوست دارم

لبخند زورکی زد و نگاه از او برگرفت ... شرمین با لجبازی به آؼوشش رفت و دستانش را دور گردن

او حلقه کرد


romangram.com | @romangram_com